تبليغاتX
...
.........................................

مقدمه

واژه "سلامت" را بارها شنیده‌ایم و بینش از همه دو عبارت "سلامت جسم" و "سلامت روان" به گوشمان خورده یا درباره‌شان مطالعه كرده‌ایم، فیلم دیده‌ایم و بخش اخبار تلویزیون هر روز راجع به این دو گزارش یا خبر پخش می‌كند. سلامت روان در این سال‌ها بسیار مورد توجه است و پزشكان و دانشمندان بیش از پیش راجع به وجود پیوند عمیق بین جسم و روان و آسیب‌های دو جانبه‌شان تاكید دارند ولی از كجا بفهمیم كه از سلامت روان برخورداریم؟

تعادل بین احساسات و منطق نشانه مهمی است. یك انسان سالم كه زندگی متعادل و روابطی حساب شده دارد، از روان سالمی هم برخوردار است. احساسات در زندگی این شخص جایگاه و ارزش مشخص و خاص خودشان را دارند و منطق و استدلال هم جایگاه معلومی داشته وظایفش را به خوبی انجام می‌دهد. این انسان خوش‌خلق و اجتماعی بوده مثبت اندیش است و بدون تعقل و خردمندی كاری را شروع نكرده بدون دلیل هم دست از كار نمی‌كشد یا بی‌جهت هم به كاری بیهوده ادامه نمی‌دهد.

كسی كه دارای روانی سالم است و منطق و عقل خود را بر مبنای آن جلو می‌برد، خود محور و افراطی نیست، هنگام قضاوت‌ها، شتابزده عمل نمی‌كند و بی‌جهت و برپایه احساساتی شدید و هیجانی از كسی یا حالتی طرفداری نمی‌كند. به علاوه او بدبین نیست و آن‌قدر به منطق و حساب و كتاب متوسل نمی‌شود كه همه چیزها را زشت و سیاه ببیند.

با این اوصاف، نه تنها یك روان سالم زود آشفته نمی‌شود و با هیجان و احساس كنترل نشده واكنش نشان نمی‌دهد، بلكه رفتارهای نامتعادل و افراطی دیگران هم او را از جابه در نمی‌برد. موقعیت‌های اضطراری آن‌قدر او را مضطرب و نگران نمی‌كنند كه نتواند هیچ كاری انجام دهد. او به اندازه‌ای مفید نگران می‌شود كه او را به كار و تلاش بیشتر وا دارد. امروزه اضطراب و نگرانی‌ها مسری به نظر می‌آیند و همه از آشفتگی و پریشانی خاطر شكایت می‌كنند. اكثر افراد نگران و مضطرب فراموش كرده‌اند كه باید در زمان حال زندگی كنند و مدام با یادآوری خاطرات تلخ گذشته و ناكامی‌ هایشان خود را سرزنش می‌كنند و با اضطراب راجع به آینده، عملكرد كنونی خودرا هم خراب می‌كنند. انسانی كه روانی سالم و متعادل دارد از چنین حالاتی پرهیز می‌نماید.

شوق زندگی و عشق به زندگی كردن، نیروهایی‌اند كه در وجود انسان‌هایی یافت می‌شوند كه از روانی سالم بهره‌مندند. عادت كرده‌ایم كه این توانایی‌ها را در كودكان ببینیم و تعداد جوانانی كه مانند كودكان به زندگی عشق بورزنند كاهش یافته است. افراد شاد و علاقه‌مند به زندگی هم در كارهایشان با مشكل روبه‌رویند و گاه گرفتاری‌های زندگیشان از آن‌هایی كه خود را بدبخت حس می‌كنند هم بیشتر است ولی آدم‌های سرحال و متعادل، مشكلات را به گونه‌ای متفاوت نگاه می‌كنند كه باز هم از تعادل بین قوای منطقی و استدلالی و نیروهای عاطفی و حسی، سرچشمه می‌گیرد.

نكته دیگر، درباره چگونگی استفاده از منطق و استدلال در كسانیست كه از سلامت روان برخوردارند. تخیل و استدلال‌های منطقی، دو نیرو هستند كه وجود تعادل بین آن‌ها مشخصه یك روان سالم است. با وجود این است كه شخص می‌تواند راه‌حل‌های ثابت شده را به خوبی مورد استفاده قرار دهد و خلاقیت و راه‌حل‌های بدیع را هم به خدمت گیرد.

افراد مورد بحث، زندگی هدفمندی را در پیش گرفته‌اند كه اهداف وضع شده در آن، متناسب با توانایی‌ها، كاستی‌ها، امكانات و محدودیت‌هایشان تنظیم شده‌اند.

افرادیكه به وضعیت اطرافیانشان توجه دارند، به محیط زندگیشان دقت می‌كنند و به احساسات و نیازهای دیگران احترام می‌گذارند، متعادل بوده سلامت روان خوبی دارند.

مردمان معتمد به نفس، با پشتكار و متكی به خود، توانایی‌ها و ناتوانی‌هایشان را به خوبی می‌شناسند، از منطق و احساساتشان درست و به تعادل استفاده می‌‌كنند و با برآورد و مطالعه شرایط هم دقیق و با تفكری مثبت جلو می‌روند. به همین خاطر از این كه مسخره‌شان كنند یا شكست بخورند، خجالت نمی‌كشند و نمی‌ترسند. و همه این مشخصات، در افرادی كه روانی سالم و زندگی متعادلی داشته باشند، دیده می‌شود.

علاوه بر این، مردمان مذكور حسود نیستند و دیگران را هم در راه موفقیت و بهبود شرایطشان كمك و راهنمایی می‌كنند. اینان آن‌قدر به خودشان اعتماد دارند كه بدون هراس از عقب ماندن در جاده پیشرفت، دیگران را تشویق و راهنمایی و كمك می‌كنند. و همه از دیدن این آدم‌ها و معاشرت با آنان شاد می‌شوند و لذت می‌برند. روان سالم و زندگی متعادلشان تصاویری امیدبخش و دلگرم‌كننده پدید می‌آورند. اینان با سخاوت و بدون توقع خوبی می‌كنند و سعی دارند كه گنج گران‌بهای خود را به دیگران هم هدیه كنند. این گروه از این كه دیگران هم راز موفقیت و كامیابیشان را بفهمند، نگران و ترسان نیستند بلكه می‌دانند گنج ارزشمندی كه در یك روح و روان سلامت و زندگی متعادل نهفته است با هدیه دادن و بخشش از آن، بی‌مقدار نشده بر بهایش نیز افزوده خواهد شد. (1)

تعاریف «سلامت روان»

تاكنون تعاریف متعددی از «سلامت روان» ارائه شده كه همگی بر اهمیت تمامیت و یكپارچگی شخصیت تأكید ورزیده اند. گلدشتاین Goldstein, K.سلامت روانی را تعادل بین اعضا و محیط در رسیدن به خود شكوفایی می داند.۲ چاهن (۱۹۹۱ Chauhan, S. S.) نیز سلامت روانی را وضعیتی از بلوغ روان شناختی تعبیر می كند كه عبارت است از حداكثر اثربخشی و رضایت به دست آمده از تقابل فردی و اجتماعی كه شامل احساسات و بازخوردهای مثبت نسبت به خود و دیگران می شود.۳ در سال های اخیر، انجمن كانادایی بهداشت روانی، «سلامت روانی» را در سه بخش تعریف كرده است:

بخش اول: بازخوردهای مربوط به خود شامل:

الف. تسلّط بر هیجان های خود;

ب. آگاهی از ضعف های خود;

ج. رضایت از خوشی های خود.

بخش دوم: بازخوردهای مربوط به دیگران شامل:

الف. علاقه به دوستی های طولانی و صمیمی;

ب. احساس تعلّق به یك گروه;

ج. احساس مسؤولیت در مقابل محیط انسانی و مادی.

بخش سوم: بازخوردهای مربوط به زندگی شامل:

الف. پذیرش مسؤولیت ها;

ب. ذوق توسعه امكانات و علایق خود;

ج. توانایی اخذ تصمیم های شخصی;

د. ذوق خوب كار كردن.۴

● چاهن به ذكر پنج الگوی رفتاری در ارتباط با سلامت روان مبادرت ورزیده است:

۱. حسّ مسؤولیت پذیری: كسی كه دارای سلامت روان است، نسبت به نیازهای دیگران حسّاس بوده و در جهت ارضای خواسته ها و ایجاد آسایش آنان می كوشد.

۲. حسّ اعتماد به خود: كسی كه واجد سلامت روانی است، به خود و توانایی هایش اعتماد دارد و مشكلات را پدیده ای مقطعی می انگارد كه حل شدنی است. از این رو، موانع، خدشه ای به روحیه او وارد نمی سازد.

۳. هدف مداری: به فردی اشاره دارد كه واجد مفهوم روشنی از آرمان های زندگی است و از این رو، تمامی نیرو و خلاّقیتش را در جهت دست یابی به این اهداف هدایت می كند.

۴. ارزش های شخصی: چنین فردی در زندگی خود، از فلسفه ای خاص مبتنی بر اعتقادات، باورها و اهدافی برخوردار است كه به سعادت و شادكامی خود یا اطرافیانش می انجامد و خواهان افزایش مشاركت اجتماعی است.

۵. فردیت و یگانگی: كسی كه دارای سلامت روان است، خود را جدا و متمایز از دیگران می شناسد و می كوشد بازخوردها و الگوهای رفتاری خود را توسعه دهد، به گونه ای كه نه همنوایی كور و ناهشیارانه با خواسته ها و تمایلات دیگران دارد و نه توسط دیگران مطرود و متروك می شود.

علاوه بر تعاریفی كه ارائه شد، «سلامت روانی» از دیدگاه مكاتب گوناگون روان شناسی نیز تعریف شده است كه به اختصار برخی از آن ها ذكر می شود:۵

ـ نظام زیستی نگری كه اساس روان پزشكی را تشكیل می دهد، سلامت روانی را زمانی محقّق می داند كه بافت ها و اندام های بدن به طور سالم و بی نقص به وظایف خود عمل كنند. هر نوع اختلال در دستگاه عصبی و در فرایندهای شیمیایی بدن، اختلال روانی را به همراه خواهد داشت.

ـ نظام روان تحلیل گری بر این باور است كه سلامت روان به معنای كنش متقابل و موزون بین سه پایگاه بنیادین شخصیت (بن، من و فرامن) است و سلامت روانی در صورتی حاصل می شود كه «من» بتواند بین تعارض های «بن» و «فرامن» تعادلی ایجاد كند.

ـ نظام رفتاری نگر در تعریف سلامت روانی بر سازش یافتگی فرد با محیط تأكید میورزد و بر این اعتقاد است كه رفتار سازش نایافته نیز مانند سایر رفتارها در اثر تقویت، آموخته می شود. بنابراین، سلامت روانی شامل رفتارهای سازش یافته ای است كه آموخته می شوند.

ـ نظام انسانی نگر معتقد است كه سلامت روانی یعنی ارضای نیازهای اساسی و رسیدن به مرحله خودشكوفایی. هر عاملی كه فرد را در سطح ارضای نیازهای سطوح پایین نگه دارد و مانع شكوفایی او شود، به ایجاد اختلال رفتاری خواهد انجامید.

تعریف سازمان بهداشت جهانی :

عبارت است از قابليت ارتباط موزون و هماهنگ با ديگران، تغيير و اصلاح محيط فردی و اجتماعی و حل تضادها و تمايلات شخصی به طور منطقی، عادلانه و مناسب. نتيجه آنكه مفهوم بهداشت روانی عبارت خواهد بود از: تأمين رشد و سلامت روانی فردی و اجتماعی، پيشگيری از ابتلاء به اختلال روانی، درمان مناسب و بازتوانی آن.

ملاك های سلامت روان

اندیشمندان از زوایای گوناگون، بر ویژگی هایی كه به دست یابی و حفظ سلامت روان می انجامند تأكید ورزیده اند. سالیوان (۱۹۵۴ Sulivan. H.) بر این باور است كه در سلامت روان، ارزش عمده بر كنش اجتماعی مؤثّر قرار دارد. روان تحلیل گران سنّتی بر آگاهی از انگیزه های ناهشیار و در پی آن، خودمهارگری، كه بر آگاهی مبتنی است، تأكید می كنند.

فروم (۱۹۴۲ Fromm. E.) ارتباط های فرد با محیط اجتماعی، انسانی نگری، آزادی و فردگرایی را مورد تأكید قرار می دهد. پرلز (۱۹۷۳ Perls, F.) نیز پذیرش مسؤولیت برای هدایت زندگی خود را مهم ترین ویژگی برای دست یابی به سلامت روان ذكر می كند.

ونتیز (۱۹۹۵ Ventis, L. W.) سلامت روان را وابسته به هفت ملاك می داند كه عبارتند از:

۱. رفتار اجتماعی مناسب; ۲. رهایی از نگرانی و گناه; ۳. فقدان بیماری روانی; ۴. كفایت فردی و خودمهارگری; ۵. خویشتن پذیری و خودشكوفایی; ۶. توحیدیافتگی و سازماندهی شخصیّت; ۷. گشاده نگری و انعطاف پذیری.

علاوه بر ملاك هایی كه برای سلامت روان از سوی برخی از اندیشمندان برشمرده شد، در ذیل، به دیدگاه برخی از روان شناسان اشاره می شود:

راجرز (۱۹۵۱ Rogers, C.) در ارزیابی ادراكات خودِواقعی و خودِآرمانی، خویشتن پذیری حمایت شده را یك شاخص مهم سلامت روانی می داند.

مزلو (۱۹۵۴ Maslow, A.) بر شكوفایی توانایی های فردی به عنوان یك سازه اساسی تأكید می كند.

الیس (۱۹۸۰Ellis, A.) پذیرش خود، خردپذیری و منعطف بودن را در سلامت روان مهم تلقی می كند. اما هاروی (Harvey,O.J)، هانت ( Hunt,D.E) و اسكرودر (۱۹۶۱، Schroder, H. M) بر پیچیدگی شناختی و انعطاف پذیری، كه خود می تواند ناشی از پیچیدگی بیش تر باشد، تأكید میورزند.

آلپورت (۱۹۳۷، Allport, G) سازمان شخصیت و نیاز به وحدت بخشیدن به اصول در زندگی و فروید (۱۹۲۵، Freud, S) رهایی از اضطراب، نگرانی و گناه را شاخص های مهم سلامت روان می دانند.۶

البته همان گونه كه ملاحظه می شود، با توجه به اختلاف دیدگاه اندیشمندان در زمینه سلامت روان، نمی توان با قاطعیت از ملاك های پذیرفته شده جهانی برای «سلامت روان» سخن گفت.

عوامل مؤثّر بر سلامت روان

همه متخصصان متّفق القول اند كه سلامت روان در تحوّل شخصیت واحد نقشی بنیادین است. تصور تحوّل موزونِ انسان بدون وجود سلامت روان غیرممكن است. بی شك، عوامل متعددی بر سلامت روان تأثیر می گذارند كه فهرست كردن همه آن ها دشوار است; چرا كه وجود تفاوت های فردی ممكن است به تنوّع در عوامل مؤثّر بر سلامت روان بینجامد. با این حال، یافته های حاصل از پژوهش ها در زمینه های زیست شناسی و علوم اجتماعی، دانش ما را درباره عواملی كه ممكن است سلامت روان را تحت تأثیر قرار دهند، وسعت بخشیده اند.

به اعتقاد چاهن، برخی از الگوهای مهمی كه علت اختلال های روانی را از زوایای گوناگون مورد بررسی قرار می دهند، عبارتند از:

۱. الگوی پزشكی بر نقش شرایط انداموار گوناگون كه می تواند كنش مغز را تحت تأثیر قرار داده، به اختلال روانی بینجامد، تأكید ورزیده است.

۲. الگوی روان تحلیل گری در وهله نخست، بر موقعیت های تنش زایی كه به وسیله ایجاد اضطراب، متضمّن تهدیدی برای فرد است، متمركز می شود. چنانچه فرد به طور مؤثّر با موقعیت اضطرابی سازش حاصل كند، اضطراب حذف می شود و در صورتی كه اضطراب و تنش ادامه یابد، فرد نوعاً به مكانیزم های دفاعی گوناگون، كه سلامت روان وی را تحت تأثیر قرار می دهند، متوسّل می شود. این الگو به تجارب آغازین كودكی در خانواده، كه به وسیله هدایت نادرست والدین سركوب شده است، اهمیت بسیار می دهد.

۳. الگوی رفتاری نگری، یادگیری معیوب را عامل اساسی اختلال روانی می داند. سلامت روان ـ به طور گسترده ای ـ توسط شكست در یادگیری رفتارهای سازش یافته ضروری یا ناكامی در تسلّط یافتن بر موقعیت های اجتماعی به طور موفقیّت آمیز تحت تأثیر قرار می گیرد. ناگفته پیداست كه رفتارهای سازش نایافته مانند سایر مهارت ها، از محیط آموخته می شوند.

۴. الگوهای هستی نگر ـ انسانی نگر بر توقّف یا تحریف تحوّل فرد به عنوان عاملی اساسی، كه بر سلامت روان اثر می گذارد، تأكید میورزند. این الگوها بر تقویت انگیزش و شكل گیری «خود» در فرد تأكید می كنند. چنانچه فرد مجال های رشد فردی و خود شكوفایی را انكار كند، اضطراب، ناامیدی و ناكامی را تجربه خواهد كرد كه در نهایت، به ناسازگاری وی خواهد انجامید. این الگو بیانگر این نكته است كه انحراف از طبیعت انسانی، كه اساساً رو به توحیدیافتگی و سازندگی دارد، به وسیله شرایط ناخوشایند محیطی موجب سازش نایافتگی می شود.

۵. الگوی بین فردی، نارضایی از روابط بین فردی را ریشه رفتار سازش نایافته می داند.

۶. دیدگاه بین فرهنگی ـ اجتماعی بر نقش آسیب شناسی شرایط اجتماعی همچون فقر، تبعیض، فرقه های مختلف و خشونت، به عنوان عوامل مهمی كه بر سلامت روان افراد در جامعه اثر می گذارند، تأكید میورزد.

نظام ارزشی و سلامت روان

یكی از شروط لازم برای دست یابی به سلامت روان، برخورداری از یك نظام ارزشی است و همان گونه كه چاهن می گوید: بهره مندی از یك سلسله ارزش های شخصی و فلسفه ای مبتنی بر باورها، آرزوها و آرمان هایی كه با سعادت و تحقق خود و اطرافیان فرد پیوندی نزدیك دارد، شرط لازم برای كسب سلامت روان است.

مزلو اصول و ارزش های افراد مأیوس و درمانده و افرادی را كه واجد سلامت روانی هستند; دست كم در برخی موارد، متفاوت می داند; زیرا آنان دارای ادراكات و طرز تلقی های متفاوتی از جهان مادی، اجتماعی و جهان روان شناختی خصوصی هستند كه همین ادراكات و طرز تلّقی های متفاوت، نظام ارزشی فرد را رقم می زنند. به اعتقاد مزلو، نظام ارزش های فردِ واجد سلامت روان بر پایه پذیرش فیلسوفانه طبیعت خود، طبیعت بشری، حیات اجتماعی و طبیعت و واقعیت جسمانی حیات استوار است. در واقع، بخش عمده ای از قضاوت ها و ارزش گذاری های هر روزه این گونه افراد، از پذیرش واقعیت سرچشمه می گیرد. آنچه را فرد واجد سلامت روان، كه خواستار تحقّق خود است، تأیید یا تكذیب می كند، بدان وفادار می ماند یا خوشایند یا ناخوشایندش می یابد، اغلب می تواند همچون اشتقاقاتی كه ریشه در خصیصه پذیرش دارد، ادراك شود.

ارزش ها، سازمان دهنده های اصلی اعمال و رفتارهای شخصیت رشد یافته اند. شخصیت های سالم، چنان كه شولتس (Schultz,D) می گوید، به جلو می نگرند و انگیزه شان هدف ها و برنامه های درازمدت است. آنان هدفجویند و اساس زندگی شان كاری است كه باید به انجام برسانند و همین است كه شخصیتشان را تداوم می بخشد.

از این رو، در این فرایند، هدفجویی آن دسته از رفتارها و كنش هایی كه فرد را به سمت هدف سوق می دهند، واجد ارزش و جز آن فاقد ارزش به شمار می رود.

آلپورت این انگیزش یگانه ساز یا باور وحدت بخش را، كه در شخصیت های سالم بیش از روان آزرده نمایان است، «جهت داشتن» نامیده است. جهت داشتن، همه زوایای زندگی فرد را تحت تأثیر قرار داده و با یكپارچه كردن تمایلات و انگیزه های فرد، وی را به سوی هدف راهبری می كند و به او دلیلی برای زندگی می دهد. آلپورت تأكید می كند كه ارزش ها به انضمام هدف ها، برای پرورش فلسفه یگانه ساز زندگی بسیار مهم است.روی (Roy, C. E) داشتن فلسفه ای برای زیستن را یكی از شروط ضروری برای برخورداری از سلامت روانی آرمانی ذكر می كند و می گوید: كسی كه به خوبی سازش یافته واجد فلسفه ای مستحكم در زندگی خود است و می توان موارد ذیل را به او نسبت داد:

الف. باید در جهانی مملو از حسّ تعهد و مشاركت اجتماعی فعّال زندگی كند.

ب. زندگی پدیده ای ارزشمند است كه این ارزشمندی را می توان به باورداشتن انسانیت یا اعتقاد به هر مذهبی تعبیر كرد.

ج. هیچ كس به تنهایی نمی تواند زندگی كند. انسانِ تنها، جزیره ای است كه به خود منتهی می شود. در حقیقت، هر فرد بخش اساسی و اجتناب ناپذیر یك فرد دیگر به شمار می رود. چنانچه فلسفه فروم براین جمله مبتنی است كه «تمام افراد بشر برادرند و دارای ظرفیت عشق مولّد.»

بهره مندی از یك نظام ارزشی پویا و استوار، فرد سالم را از روان آزرده متمایز می سازد. شخص روان آزرده یا پایبند به هیچ ارزشی نیست یا ارزش هایش ناقص، موقّت و گذرا است. ارزش های روان آزرده به آن اندازه استوار نیست كه تمامی جنبه های زندگی اش را به هم پیوند دهد و یگانه سازد.(2)

سلامت روان - سلامت جسم

روان دارای سه بخش مهم است : ۱. فکر ۲. هیجانات ۳.رفتار لذا اختلال در هریک از بخش های فوق باعث ایجاد یک بیماری روانی و عصبی می شود این بیماری ها به دلیل یک علت خاص ایجاد نمی شود بلکه معمولاً چند علتی (مولتی فاکتور) بوده و در روانپزشکی این علل « بیولوژیکی – روانی – اجتماعی» می نامند٬ یعنی هر سه عامل فوق باید درکنار هم قرار گیرند تا فرد به بیماری مبتلا شود . بخش بیولوژیکی مربوط به استعدادها و سرشت فردی٬ وراثت٬ نوردترانسمیترهای سلولی و هورمونهای فرد و ... می باشد . بخش روان مربوط به نحوه تفکرات٬ نحوه بروز هیجانات و انجام رفتارهای فردی بوده که در زندگی به صورت اکتسابی و تربیتی آن را کسب می نماید و نیز بخش اجتماعی مربوط به اتفاقات٬ استرسها و بحرانهایی است که در زندگی فردی و اجتماعی ما رخ می دهد٬ لذا هماهنگی این سه بخش جهت ایجاد یک بیماری روانی الزامی است و فقدان بخشی از موارد فوق احتمال ایجاد بیماری را منتفی می کند لذا با توجه به میزان ظرفیت هر فرد (براساس سه بخش فوق)٬ افراد ممکن است به یک بیماری روانی مبتلا شده یا نشوند. همچنین ممکن است یک استرس برای فردی خیلی دردناک بوده ولی به واسطه فقدان عوامل دیگر به بیماری مبتلا نشود (مثلاً مادرانی که حتی با از دست دادن فرزندان خود مبتلا نشده اند) و فرد دیگر با یک استرس - به ظاهر کوچک - به بیماری مبتلا شود .ظرفیت پذیری بیماری برای افراد بسان ظرفی است در وجود هر فرد که می تواند خیلی کوچک (به صورت ذاتی) و یا خیلی بزرگ باشد و استرس ها نیز مانند قطرات مایع در حال پر کردن آن هستند٬ لذا هر چه قدر ظرف افراد کوچکتر بوده این ظرف زودتر پر شده و بیماری ظاهر می گردد و به عکس . روان با روح نیز فرق دارد٬ روح یک پدیده ماوراءالطبیعه بوده و جنبه معنوی دارد و در حیطه تخصصی روانپزشکی و روانشناسی نمی باشد . سه بخش جسم ٬ روان و معنویات از هم تاثیر پذیر بوده و در شدت و کاهش یکدیگر موثر می باشند ولی در سه بخش مجزا بررسی می شوند . اگر امروز پزشکی به دنبال ظهور بیماری در اعضاء مختلف بدن درصدد درمان آن می باشد و به نوعی برای آن اقدام به علاج می کند و همگان قبول کرده اند که کلیه ٬ کبد ٬ قلب ٬ چشم ٬ پوست و... که هر کدام عضوی از اعضای بدن هستند٬ روزی ممکن است بیمار شوند و کارکرد آنها دچار اختلال شوند٬ باید قبول کرد که مغز نیز عضوی از اعضاء بدن است و عملکرد آن نیز گاهی دچار اختلال شده و روزی ممکن است بیمار شود ولی بیماری در این عضو در دو بخش سلولهای عصبی (مربوط به حیطه تخصصی متخصصین مغز و اعصاب و یا نورولوژیست بوده و مانند بیماریهای MS ٬ سکته های مغزی ٬ ضربه به سر ٬ صرع و ...) و بخش مولکولی آن که با دستگاههای تشخیصی و آزمایشگاهی قابل رویت نمی باشد ٬ ظاهر می شود . در بین سلولهای مغزی انسان مواد بیوشیمیایی مختلفی وجود دارند که وقتی میزان آن از حالت تعادل و بالانس خارج شود٬ باعث ایجاد بیماریهای مختلف عصبی و روانی می گردند٬ نمونه این مواد بیوشیمیایی مانند: دوپامین٬ سروتونین٬ نوراپی نفرین٬ هیستامین و .. می باشند که مثلاً کاهش سروتونین در بین سلولها باعث ایجاد افسردگی شده و داروهایی که باعث افزایش این سروتونین در مغز می شوند نیز باعث بهبودی علائم می گردند . در بیماریهای مختلف جسمی در اکثر موارد هنوز علت اصلی بیماریهای مشخص نشده اند ولی مشاهده شده که وقتی دارویی تجویز می شود٬ علائم بهبود پیدا می کنند . سرطانها٬ روماتیسم٬ بیماریهای قلبی٬ بیماریهای کلیوی٬ اختلالات غددی٬ بیماریهای پوستی و ... جملگی هنوز بدون شناسایی علت مشخص آنها در حال درمان می باشد و اکثریت آنها نیز وقتی فرد اقدام به درمان می کند به صورت طولانی مدت نیاز به ادامه درمان می باشند . بیماریهای روانی نیز مشابه اینگونه بیماریها هنوز علت مشخص آن شناسایی نشده ولی با اقدام درمانی دارویی و یا روان درمانی فرد بهبود پیدا می کند و باز مانند بیماریهای جسمی فوق فرد هر چه قدر دیرتر برای درمان خود اقدام نماید٬ درمان او نیز طولانی تر و مشکل تر خواهد شد(در بیماریهای روانی نیز فرد دچار همین مشکل خواهد بود) اگر در بیماریهای جسمی٬ قبل از مبتلا به بیماری یکسری پیشگیری های کلی داشته و افراد را به آن توصیه می کنیم٬ در اینجا نیز (یعنی در بیماریهای روانی) جهت تاخیر و به نوعی پیشگیری از ظهور علائم بیماری٬ ما توصیه های زیادی داریم . مثلاً اگر به یک فردی می گوئیم سیگار نباید بکشی٬ ورزش منظم باید انجام دهی (و یا غذاهای چرب نباید مصرف کنی و ... تا به بیماری قلبی مبتلا نشوی) به یک فرد نیز جهت پیشگیری از ابتلا به بیماری عصبی و روانی توصیه می کنیم ورزش انجام دهید٬ طرز تفکرات خود را در خصوص مسائل مختلف اصلاح نمائید٬ با استرس چگونه مقابله کنید٬ تغذیه مناسب داشته باشید و ... احتمال ابتلاء به بیماری را کاهش می دهیم و این نکته نیز ضروری است که متذکر شویم ما فقط می توانیم احتمال شیوع را چه در بیماری جسمی و چه در بیماری روانی کاهش دهیم و هرگز نمی توانیم صددرصد آن را حذف کنیم در ضمن همچنان که وقتی فردی به بیماری قلبی مبتلا شد علاوه بر توصیه های پیشگیری نیاز به اقدام درمانی می باشد٬ در بیماریهای عصبی و روانی نیز همین روند را داشته و بعد از ابتلا فرد٬ علاوه بر اقدامات پیشگیرانه نیاز به اقدام درمانی داریم .برخلاف گذشته که میزان حساسیت نسبت به سرمایه گذاری کنترل یک بیماری٬ میزان مرگ و میر آن بیماری بوده است٬ امروز ً بار یک بیماری ً ملاک می باشد یعنی میزان بار اقتصادی٬ اجتماعی٬ از کارافتادگی و بخشی که برای فرد و جامعه ایجاد می کند٬ ملاک می باشد. از آنجا که در تشخیص یک بیماری روانی « اختلال در عملکرد یک فرد و یا اختلال در روابط فردی و اجتماعی یک فرد » ملاک اصلی و مهم می باشد و بدون ایجاد حالت فوق اختلال محسوب نمی شود٬ لذا امروز بار بیماریهای روانی بسیار بالا محاسبه شده و درصدر بیماریها می باشد. در کشور ما طبق تحقیقات انجام شده حدود ۲۰ ٪ یا حدود ۱۰-۱۲ میلیون نفر از افراد جامعه مبتلا٬ یکی از اختلالات روانی می باشد و متاسفانه جامعه از این ناحیه ضربات جبران ناپذیری را دریافت می کند . « بیماریهای اضطرابی و افسردگی » شایعترین بیماریهای روانی است٬ که به واسطه همین افت عملکرد و یا اختلال در روابط فردی باعث ایجاد مانع مهم در پیشرفت زندگی افراد می شود و بیماران به علت وجود انگ ناشی از این بیماری به هیچ وجه تمایل به انجام « مشاوره » با متخصصین مربوطه یعنی روانپزشکان و روانشناسان بالینی ندارند٬ لذا به علت وجود علائم متعدد جسمی ناشی از مسائل روانی به پزشکان متعدد مراجعه و داروهای مختلفی را مصرف می کنند که هزینه های آزمایشات مختلف و داروهای مصرفی این افراد بسیار زیاد می باشد در حالیکه در کشورهای پیشرفته انجام مشاوره با روانشناس و روانپزشک دقیقاً مانند مراجعه به پزشک یک امر « نه تنها عادی بلکه ضروری » شمرده می شود . (3)

نقش مذهب در سلامت روان

روانشناسی بهداشت,در سالهای اخیر اهمیت زیادی برای نقش راهبردهای مقابله و سبك زندگی افراد در چگونگی وضعیت سلامت جسمانی و روانی آنها قائل شده است . شیوه های مقابله,تواناییهای شناختی و رفتاری هستند كه فرد مضطرب به منظور كنترل نیازهای خاص درونی و بیرونی فشارآور به كار می گیرد .

در مقابله مذهبی از منابع مذهبی مثل دعا و نیایش,توكل و توسل به خداوند و .... برای مقابله استفاده می شود. یافته های اخیر نشان داده اند از آنجایی كه این نوع مقابله ها هم منبع حمایت عاطفی و هم وسیله ای برای تفسیر مثبت حوادث زندگی هستند,می توانند مقابله های بعدی را تسهیل نمایند,بنابراین به كارگیری آنها برای اكثر افراد,سلامت ساز است. رفتارهای مذهبی ارزش مثبتی در پرداختن به نكات معنی دار زندگی دارند. رفتارهایی از قبیل توكل به خداوند,زیارت و غیره .... می توانند از طریق ایجاد امید و تشویق به نگرش های مثبت,موجب آرامش درونی فرد شوند. باور به این كه خدایی هست كه موقعیت ها را كنترل می كند و ناظر بر عبادت كننده هاست,تا حد زیادی اضطراب مرتبط با موقعیت را كاهش می دهد. به طوری كه اغلب افراد مؤمن ارتباط خود را با خداوند مانند ارتباط با یك دوست بسیار صمیمی توصیف می كنند و معتقدند كه می توان از طریق اتكاء و توسل به خداوند,اثر موقعیت های غیر قابل كنترل را به طریقی كنترل نمود. به همین دلیل گفته می شود كه مذهب می تواند به شیوه فعالی در فرآیند مقابله مؤثر باشد. به طور كلی مقابله مذهبی,متكی بر باورها و فعالیت های مذهبی است و از این طریق در كنترل استرس های هیجانی و ناراحتی های جسمی به افراد كمك می كند. داشتن معنا و هدف در زندگی,احساس تعلق داشتن به منبعی والا,امیدواری به كمك و یاری خداوند در شرایط مشكل زای زندگی,برخورداری از حمایت های اجتماعی,حمایت روحانی و ..... همگی از جمله منابعی هستند كه افراد مذهبی با برخورداری از آنها می توانند در مواجهه با حوادث فشارزای زندگی,آسیب كمتری را متحمل شوند.

مذهب می تواند در تمامی عوامل,نقش مؤثری در استرس زایی داشته باشد و در ارزیابی موقعیت,ارزیابی شناختی فرد,فعالیت های مقابله,منابع حمایتی و .... سبب كاهش گرفتاری روانی شود. بر این اساس,مدتها است كه تصور می شود بین مذهب و سلامت روان ارتباط مثبتی وجود دارد و اخیراً نیز روانشناسی مذهب,حمایت های تجربی زیادی را در راستای این زمینه فراهم آورده است . ویتر و همكاران او نشان دادند كه ۲۰ تا ۶۰ درصد متغیرهای سلامت روانی افراد بالغ,توسط باورهای مذهبی تبیین می شود. در مطالعه دیگری,ویلتیز و كریدر نشان دادند كه در یك نمونه ۱۶۵۰ نفری با میانگین سنی ۵۰، نگرش های مذهبی با سلامت روانی رابطه مثبتی دارند. بر اساس مطالعات انجام شده دیگر,بین مذهبی بودن و معنا دار بودن زندگی و سلامت روانی ارتباط نزدیكی وجود دارد. در یك بررسی كه ۸۳۶ بزرگسال با میانگین ۴/ ۷۳ سال شركت داشتند، معلوم شد كه بین سه شاخص مذهبی بودن ( فعالیت های مذهبی غیر سازمان یافته و فعالیت های مذهبی سازمان یافته ) و روحیه داشتن و دلگرمی به زندگی,همبستگی مثبتی وجود دارد . به علاوه اسپیكا و همكارانش,۳۶ مطالعه تجربی در مورد مرگ و درگیری مذهبی را مرور كردند و نتیجه گرفتند كه ایمان قوی تر,یا معتقد بودن به زندگی بعد از مرگ با ترس كمتر از مرگ همبستگی دارد. همچنین افرادی كه نمره بالاتری در شاخص مذهب درونی داشتند,ترس كمتری را از مرگ گزارش كردند.

مطالعات دیگر,تأثیر مداخلات مذهبی را در كاهش اضطراب و تحمل فشارهای روانی پس از بهبودی,نشان داده اند . به عنوان مثال,نتایج دو بررسی نشان داد,كسانی كه به اعتقادات مذهبی پایبند بودند,اضطراب و ناراحتی كمتری را نسبت به كسانی كه به اعتقادات مذهبی پای بند نبودند,گزارش كرده اند. گارنتر و همكاران در زمینه سلامت روانی و اعتقادات مذهبی شش مقاله را مورد بررسی قرار دادند و دریافتند كه در تمام این مطالعات بین اعتقادات مذهبی و سلامت روانی رابطه مثبتی وجود دارد . هانت سازگاری زناشویی ۶۴ زوج را مورد بررسی قرارداد و نشان داد كه مذهب به طور مثبت با سازگاری زناشویی,خوشحالی و رضایت زناشویی بالاتر ارتباط دارد و همچنین نتیجه گرفت كه مذهب یك عامل مهم در جلوگیری از طلاق است.

زاكرمن و همكاران در پژوهشی گزارش كردند,در افراد سالمندی كه نمره كمتری در شاخص مذهبی بودن به دست آوردند,میزان مرگ ومیر ۴۲% بود,در حالی كه این میزان برای افراد سالمندی كه نمره شاخص مذهبی بالایی داشتند ۱۹% بود. در مطالعه دیگری,كونینگ,كلین و همكاران دریافتند كه سرطان در بین افرادی كه نمره بالاتری در شاخص مذهبی درونی كسب می كنند كمتر شایع است . در بررسی دیگری,مشاهده كردند افرادی كه همیشه از مقابله های مذهبی استفاده می كنند نسبت به افرادی كه كمتر و گاهی از این مقابله ها استفاده می كنند در ۹ شاخص از ۱۲ شاخص سلامت روانشناختی,نمرات بالاتری كسب كردند . موریس اثر زیارت مذهبی را روی افسردگی و اضطراب ۲۴ بیمار سالمند بررسی كرد. او دریافت كه علائم آنها بعد از زیارت رفتن كاهش زیادی داشته و حداقل تا ده ماه بعد از برگشتن از زیارت هم این اثر ادامه دارد . در مطالعه دیگری,مكین توش نقش مذهب را در سازگاری افراد با یك رویداد معنی دار زندگی بررسی كرد. او با ۱۲۴پدر و مادری كه كودك خود را به علت سندرم مرگ ناگهانی از دست داده بودند مصاحبه كرد و دریافت كه مذهبی بودن با یافتن معنی در مرگ ارتباط مثبتی دارد. به علاوه مذهبی بودن با افزایش صلاحیت روانی و كاهش ناراحتی در بین والدین در طی ۱۸ ماه بعد از مرگ كودكانشان,ارتباط داشت.

علیرغم این كه اكثر تحقیقات ذكر شده در ادیان دیگری صورت گرفته است و از آنجایی كه باور و اعتقاد ما مسلمانان بر این است كه دین اسلام به عنوان یك ایدئولوژی,ارائه دهنده كامل ترین و سلامت سازترین سبك زندگی بشریت است و احكام و دستورات آن حوزه های وسیع اخلاقی,بین فردی,بهداشتی و اجتماعی را در بر می گیرد,لذا مطالعه علمی اثرات و نقش متغیرهای مذهبی در سلامت روانی یك ضرورت اساسی به نظر می رسد .(4)

دراینجا اشاره ای می کنیم به ترجمه مقاله ای از كتاب دایره المعارف روان شناسی و علم رفتار كوریسنی می باشد. E.woods نویسنده مقاله به موضوع نقش دینی در سلامت جسم و روان پرداخته است.

مطالعات آزمایشی انجام شده به منظور تعیین نوع بهزیستی روانی در طول حیات هر فرد، پیوسته از مذهب به عنوان یك ویژگی ضروری برای سلامت مطلوب نام برده اند. فرانكل و هویت ،۱۹۹۴ ویلكوك و همكاران ،۱۹۹۹ ویتر و سویین ،۱۹۹۲ آیل، مولیگان، جورجیو و ریس- اورتیز گزارش كردند كه در بررسی شان درباره ۱۵۵ مرد، فعالیت مذهبی درونی (مثل دعا، خواندن كتاب مقدس) به طور معناداری با رضایت از زندگی رابطه مثبت دارد. رابطه مثبت بین مذهب و بهزیستی روانی عمومی در طول پیوستار پیر شدن انسان آشكار است.

هولت و جنكینز ۱۹۹۲ بر اهمیت مذهب برای افراد مسن تاكید كردند و بر این امور اصرار ورزیدند كه لازم است پیری شناسان نشان دهند كه آگاهی بیشتر از مذهب عامل مهم در بهبود سلامتی است.

مطالعات دیگر به این نتیجه رسیده اند كه اعتقادات و رفتارهای سنتی یهودی- مسیحی احتمالاً با بهزیستی در زندگی آینده رابطه دارند (بوربانك ،۱۹۹۲ كونیگ ،۱۹۹۱ ،۱۹۹۳ لوین و كاترز، ۱۹۹۸) پژوهشی (جانسون، ۱۹۹۵) اهمیت خوب پا به سن گذاشتن را از طریق مطالعه اهمیت مذهب در زندگی افراد مسن مورد بررسی قرار داد و به این نتیجه قطعی رسید كه مذهب در زمانی كه امید انسان از همه جا قطع شده است به افراد مسن امید می دهد.

● مذهب و بهداشت روانی

رابطه بین مذهبی بودن افراد و بهداشت روانی در جمعیت های گوناگون گزارش شده است. نتایج این مطالعات حاكی از آن است كه میزان شركت در مراسم مذهبی با افسردگی رابطه ای منفی (معكوس) دارد، به گونه ای كه میزان افسردگی در بین كسانی كه به اینگونه مراسم می روند، تقریباً نصف میزان آن در افرادی است كه به آنجا نمی روند.

كونیك، هایز، جرج و بلازر، ۱۹۹۷ وودز، آنتونی، ایرونسون و كلینگ گزارش می كنند كه استفاده زیاد از مذهب به عنوان یك سازوكار برای كنار آمدن در دو نمونه مجزا از افراد مبتلا به بیماری HIV منجر به بروز نشانگان كمتری از افسردگی و اضطراب گردید.

مطالعه دیگری (میكلی، كارسون، و سوكن ۱۹۹۵) این نظریه را مطرح می كند كه مذهب می تواند تاثیری مثبت (مثل ترغیب افراد به همبستگی اجتماعی، كمك به ایجاد معنا در زندگی) یا منفی (پروراندن احساس گناه یا شرمساری بیش از حد در ذهن، به كاربردن مذهب به عنوان یك راه فرار از مواجه شدن با مشكلات زندگی) بر سلامت روانی داشته باشد.

این پژوهش همچنین گزارش داد كه افراد برخوردار از دین داری درونی سطح بالا، افسردگی و اضطراب كمتری دارند.

این افراد همچنین سطوح بالایی از قوی بودن من، همدلی و رفتار اجتماعی انسجام یافته را به نمایش می گذارند. پین، برگین، بیلما و جنكینز ،۱۹۹۱ در بررسی خود درباره مذهب و بهداشت روانی، تاثیرات مثبت دیندار بودن بر بهداشت روان را از لحاظ ارتباط آن با متغیرهای خانواده، حرمت خود، سازگاری شخصی و رفتار اجتماعی، گزارش كردند.

به علاوه گارتنر، لارسون و آلن ،۱۹۹۱ مشخص كردند كه سطوح پایین دیندار بودن اغلب با اختلافات مربوط به كنترل نكردن تكانه رابطه دارند.

● مذهب و سلامت جسمی

مذهب می تواند از طریق افزایش توانایی افراد در حفظ بهزیستی كلی، به ویژه در بین افراد مسن در محافظت از سلامت جسمی افراد سهیم باشد. (كونیگ ،۱۹۹۹ ویتمر و سویینی ۱۹۹۲) مطالعه ای نشان می دهد خطر ابتلا به «آنفاركتوس میوكاردیال» MI۵۲ در آزمودنی هایی كه خود را «غیرمذهبی» توصیف می كنند، به طور معناداری بیش از احتمال آن در آزمودنی هایی است كه خود را «مذهبی» توصیف می نمایند و این عامل از عوامل دیگری كه احتمال ایجاد این بیماری را باعث می شوند مستقل می باشد.

(فریدلندر، كارك و استین ۱۹۸۶) بررسی دیگری نشان می دهد كه فقدان توانایی و آرامش منبعث از مذهب در افرادی كه تحت عمل جراحی باز و اختیاری قلب قرار گرفته اند مرگ و میر را بیشتر می كند. (آكسمن، فریمن و منهیمر ۱۹۹۵)

● سازوكارها

۱)دستگاه ایمنی بدن

دستگاه ایمنی بدن احتمالاً سازوكاری است كه مذهب از طریق آن در حفظ سلامت جسمانی مشاركت می كند. به رغم قلّت پژوهش ها درباره تاثیر مذهب بر دستگاه ایمنی بدن، این پژوهش ها از لحاظ روش شناختی صحیح می باشند و نتایج جالب توجهی ارایه می دهند. یكی از این پژوهش ها رابطه ای معكوس بین میزان حضور در مراسم مذهبی و اینترلوكین-۶ را كه یك سیتوكین التهابی و تنظیم گر دستگاه ایمنی شناخته شده است، نشان می دهد. (كرنیگ و همكاران ۱۹۹۷)

مطالعه دیگری (وودز و همكاران ۱۹۹۹) گزارش می كند كه آزمودنی هایی كه دارای رفتار مذهبی (مانند شركت در مراسم مذهبی، دعا خواندن) سطح بالایی هستند، به طور معناداری سطوح بالاتری از تعداد سلول های تولید كننده كمك كار T(CDA+)۵۵ و نیز درصدهای بالاتر از آن را دارا می باشند.

۲) حمایت اجتماعی بیشتر

توجه بیشتر به شعائر مذهبی، چون باعث افزایش (احتمالی) شبكه حمایت اجتماعی می شود، با سطح بالاتری از سلامت رابطه دارد. شعائر مذهبی غالباً به صورت جمعی و همراه دیگران انجام می شود. یك سنت قدیمی تحقیق در زمینه اپیدمیولوژی اجتماعی سودمند بودن حمایت اجتماعی را نشان داده است. (هاوس، لندیس و آمبرسون ۱۹۸۸) همچنین نشان داده شده كه حمایت اجتماعی قادر است بر توانایی افراد در مقابله با بیماری های وخیم و بهبود یافتن از آن ها تاثیری قوی و مثبت بگذارد. (كوهن و ویلیس ،۱۹۸۵ تایلور، فالك، شاپتاو و لیچمن ۱۹۸۶)

۳) ترس كمتر از مرگ

غالب مذاهب بزرگ درباره یك وجود دایمی و خشنود، پس از پایان حیات بر روی زمین، صحبت می كنند. به معنای دقیق كلمه سازوكار دیگر در حلقه بین مذهب و سلامتی، ترس كاهش یافته ای از مرگ است كه افراد مذهبی از خود نشان می دهند.

مدل (Modell,J) و گورا (۱۹۸۰,Guerra,F) گزارش كردند كه در ۷۵ درصد از بیماران مورد مطالعه آنان، ترس از مرگ، منجر به عوارض شدید مربوط به پس از عمل جراحی گردید.

پریسمن، لارسون، لیونز و هیونز ،۱۹۹۲ در یك مطالعه موردی بر روی پیرمردانی كه به دلیل ابتلا به سرطان مزمن حنجره تحت درمان قرار گرفتند شواهدی یافتند مبنی بر این كه نبود اضطراب مرگ كه با اعتقاد به خدا تبیین می شود، در مقایسه با دیگر توانایی های كنار آمدن، نقش مهم تری در كاهش اضطراب جراحی ایفا می كند.

۴) رفتارهای مخاطره آمیز كمتر برای سلامتی

با این حال عامل دیگر در ساز و كار پیوند دهنده مذهب و سلامتی، احتمالاً این امر است كه رفتار مذهبی، كمتر به رفتارهایی منجر می شود كه در تقابل مستقیم با سلامتی می باشند. جارویس و نورثكات ۱۹۸۷ رفتار پیروان نه مذهب بزرگ را مورد بازبینی قرار داده و به تفاوت های چشمگیری در زمینه كنترل های غیررفتاری در دو حوزه عمده دست یافتند. آنان دریافتند كه مذهب خطر بیماری یا مرگ را به دو طریق كاهش می دهد:

۱) تجویز رفتاری كه مانع از بیماری یا مرگ می شود، یا به درمان بیماری كمك می كند.

۲) ممنوع كردن رفتاری كه برای زندگی مضر است یا مانع درمان می شود.

وودز و ایرونسون ۱۹۹۹ در بررسی شان درباره نقش دینداری و معنویت در بیماران، گزارش كردند: بیمارانی كه خود را «مذهبی» می دانستند، بیش از بیمارانی كه خود را «مذهبی» توصیف نمی كردند، اعتقادات مذهبی را عامل سیگار نكشیدن، شراب نخوردن و انتخاب غذاهای سالم ذكر می كردند.

● ملاحظات روش شناختی

در حالی كه بررسی نقش مذهب و معنویت به عنوان عامل سلامت جسمی و روانی، پیوسته نتایج مثبتی به بار آورده است، اما نگرانی های روش شناختی چندی نیز مطرحند: در درجه اول، تعریف یك سازه، خود برای عملیاتی كردن اصطلاحات به كار رفته و اطمینان از اعتبار و تعمیم پذیری یافته ها امری ضروری است.

برای مثال برخی از پژوهش ها مذهب را به عنوان تعداد دفعاتی كه یك فرد در مراسم مذهبی شركت می كند تعریف می كنند. عده ای هم اعتقاد به خدا را به عنوان تعریف خود از مذهب به كار می برند. تعریف دقیق سازه ها نه تنها موجب تسهیل ارزیابی می شود، بلكه ماهیت غالباً گیج كننده آنچه را كه در هنگام سنجش و ارزیابی مذهب مورد سنجش قرار می گیرد، مشخص می نماید.(5)

 

نقش ازدواج در سلامت روان جوانان

ازدواج یك امر طبیعی و فطری و یكی از نیازهای ناگزیر بشر است. كسی كه به این نیاز طبیعی پشت كند بدون تردید، احساس كمبود خواهد كرد وچون برخلاف فطرت حركت می كند، به دشواری ها و مشكلات جسمی وروانی برخورد می نماید. بی شك ، یكی از مهمترین عوامل فشارهای روانی و استرس های رو به افزایش در دنیای امروز كه گریبانگیر بسیاری از جوانان است، عدم ازدواج به موقع آنان است.

دختران و پسران جوان ، درفراز و نشیب زندگی ، به محیطی امن و پایگاهی عاطفی نیازمندند و بهترین فردی را كه می توانند برای تأمین این نیاز، برگزینند، همسراست. دختر و پسر جوان به وسیله ی ازدواج ، دركنار یكدیگر از آرامش ، امنیت و سلامت روان برخوردارمی گردند.

خداوند متعال در این باره می فرماید:

" و از نشانه های او این كه ، همسرانی از جنس خودتان برای شما آفرید تا دركنارآنان آرامش یابید، در میانتان موّدت و رحمت قرار داد . در این نشانه هایی است برای گروهی كه تفكر می كنند".

رسول گرامی اسلام – صلی الله علیه وآله – نیز ، ازدواج را عامل ایجاد اخلا ق نیكو د رفرد می داند و می فرماید:

" مردان وزنان بی همسر خود را به ازدواج یكدیگر درآورید ، چرا كه خداوند اخلاق آنان را نیكو می سازد" .

امروزه ، پژوهش های جامعه شناسان و روان شناسان نیز، حاكی از ارتباط مثبت سلامت روان و ازدواج است. درهمین زمینه ، مطالعات اداره بهداشت عمومی امریكا درسال ۱۹۸۰ نشان می دهد كه بین سلامت روانی و ازدواج ، ارتباط معنی داری وجود دارد. افراد متأهل درمقایسه با افراد مجرد در وضعیت بهتری از سلامت روانی قرار دارند. نشانه های نوروتیكی درمقایسه ، كمتر در آنها دیده می شود و درصد كمتری از آنها دربیمارستان های روانی بستری اند. همین فواید ازدواج و تشكیل خانواده ، یعنی ایجاد اخلاق نیكو در افراد ، سلامت و بهداشت روانی ، انس ، آرامش ، مودت ورحمت است كه خانواده را بین دیگر نهادها ی اجتماعی ، ناهمانند و منحصر به فرد ساخته است به طوری كه از آن به عنوان ریشه ای ترین نهاد اجتماعی یاد می شود.

نقش ازدواج و تشكیل خانواده درسلامت جامعه

ازدواج و تشكیل خانواده ، نقش مهمی در تزكیه و بقای جامعه دارد و تلاش در جهت استحكام آن ، زمینه را برای سلامت اخلاقی و سعادت عمومی جامعه فراهم می سازد . چرا كه ازدواج مشروع جلوی بی بند و باری ، هرج و مرج و آشفتگی های جنسی را می گیرد و پسران و دختران جوان را وا می دارد كه در چارچوب قواعد و اصول مشخصی ، به زندگی اجتماعی تن دردهند.

ازدواج و تشكیل خانواده برای انسان ها یك نیاز طبیعی است كه از فطرت و آفرینش ویژه ی آنان سرچشمه می گیرد و نباید آن را یك قرار داد متعارف اجتماعی تلقی نمود كه درصورت عدم تحقق آن ، آسیبی به نظام اجتماعی وارد نمی شود؛ بلكه برعكس، هرگونه آسیب به این بنیان مقدس ، پیامدهایی را در تحول ساختار كلی جامعه و نظام ارزشی و فرهنگی آن به دنبال دارد.

خانواده از آن رو كه زیربنا و ریشه ی همه ی نهاد های اجتماعی است ، قدرت مندترین كانون اثر گذاری و مؤثرترین مركز برای سامان دهی یا نابسامانی اجتماع وعامل تشكل و سیستم دهی به جامعه است. هر گونه تغییر مثبت یا منفی در خانواده ، در جامعه ی بزرگ انسان ها تأثیر مستقیم و مؤثر دارد. ثبات یا بی ثباتی خانواده ، مستقیماً برثبات یا بی ثباتی جامعه تأثیر گذار است. جوامعی كه در آن ارزش ها در خانواده متزلزل گردد، بی شك ارزش های اخلاقی درجامعه ی كلان سقوط خواهد كرد. خانواده و جامعه آنچنان به هم وابسته اند كه فرآیندهای اساسی اجتماعی بدون حضور خانواده، شكل واقعی خود را پیدا نخواهد كرد. فرایندهایی چون همكاری، سبقت جویی ، ستیزه جویی، همانند سازی ، سازش ، فرمانروایی ، سلطه پذیری و ... همه وهمه ریشه در خانواده دارند؛ و این مورد تأیید جامعه شناسان و روان شناسان اجتماعی است. پایه و مبنای شرافت انسانی ، خود خواهی و خود مداری ، پذیرش انحراف ، سرقت ، تقلب و... همگی نشأت گرفته از خانواده است و این ، مورد تأیید جرم شناسان و آسیب شناسان اجتماعی است. و بالاخره ریشه های اساسی رشد یا پس افتادگی اجتماعی ، صعودها و سقوط ها، سامان داری یا نابسامانی های اجتماعی و ... را باید در خانواده جست وجو كرد.

بیشتر حركت های اجتماعی ، سیاسی و فرهنگی از خانواده آغاز شده و درجامعه موج آفرینی می كنند . برهمین اساس، همه ی ادیان الهی به ویژه اسلام ، خانواده را مؤثرترین راه برای هر گونه تغییر و تحول در بافت فرهنگی و اجتماعی جامعه می دانند. زیرا از یك سو خانواده ، خود مركز تعامل و تأثیر متقابل افراد بر روی هم است و تجربیات و آگاهی های فرد در خانواده ، در شكل دهی نقش اجتماعی او بیشترین تأثیر را دارد. و از سوی دیگر، هركدام از افراد خانواده ، پس از ورود به جامعه، درهم فرو می روند و بر یكدیگر تأثیر متقابل گذارده ، آرمان ها و عقایدشان درهم می آمیزد و حاصل این فعل و انفعالات به صورت یك طرز فكر، یك اندیشه ی اجتماعی و در نها یت به شكل یك سیستم فرهنگی درمی آید.

واضح است اگر خانواده از سلامت كافی برخوردار نباشد ، افراد بیمارگونه ی خانواده نیز پس از ورود به جامعه و كنش متقابل اجتماعی با سایرین ، بیماری خویش را به دیگران سرایت داده، ساختار جامعه را از هم فرو می پاشند؛ و گاهی ممكن است یك رفتار نامعقول و غیرمعقول اجتماعی ، در اثرهمین تعاملات به صورت یك رفتار پسندیده ، در جامعه ظهور كند.همین طور اگر خانواده های یك جامعه ، بهنجار و متعادل باشند، جامعه نیز از سلامت واقعی بر خوردار خواهد بود.

اسلام نیز كارخود را از خانواده شروع كرده است. چنانكه پیامبر اسلام – صلی الله علیه وآله – تبلیغ علنی خود را در آغاز رسالت ، از خانواده و عشیره اش آغاز كرد و درتداوم آن ، كار تبلیغ و توسعه ی جامعه ی اسلامی را از درون خانواده ی خویش و با تربیت انسان هایی وارسته چون فاطمه ی زهرا، امام حسن و امام حسین – علیهم السلام – ادامه داد. و به این ترتیب هر كدام از ائمه اطهار – علیهم السلام – نیز، قبل از هراقدام ، ا ز خانواده ی خود شروع كردند.

با اندك تأملی درسیره ی آن بزرگواران د ر نحوه ی ازدواج ، تربیت فرزند، نوع ارتباط با همسر و فرزندان و همچنین وصایا و سفارشات آنها به اهل بیت خود، به خوبی درمی یابیم كه این بزرگ مردان تا چه اندازه به اهمیت خانواده و تأثیر غیرقابل تردید آن برجامعه عنایت داشته اند.

البته ناگفته نماند، در سلامت یا فساد جامعه ، نقش دیگر كارگزاران اجتماعی مانند نهادهای مذهبی و وسایل ارتباط جمعی را نمی توان نادیده گرفت . اما بنابر پژوهش های جامعه شناسان و روان شناسان اجتماعی ، در این تأثیر گذاری ، نهاد خانواده درصد قابل توجهی را به خود اختصاص داده است كه آن را از میان دیگر كارگزاران اجتماعی متمایز می سازد.

بنابراین " برای تشكیل یك جامعه ی آرمانی ، تأسیس خانواده های آرمانی ضرورت دارد و خواستاران جامعه ی ایده آل ، باید به تشكیل خانواده های ایده آل بپردازند.(6)

حفظ سلامت روانی :

جلوگیری از مشکلات و دشواری ها جهت حفظ سلامت روانی لازم است. یکی از  جنبه های مهم بهداشت روانی      عبارتست از:«پیشگشری از اختلالات شخصیت.» اطبا و مراکز بهداشتی با تعلیم و تربیت و بکار بستن اصول بهداشتی از بیماریهای جسمی جلوگیری می کنند. متخصصین دشواری ها و مسائل سلامت روانی (روانپزشکان و روانشناسن و سایرین) معمولاً اعتقاد دارند که از بسیاری از اختلالات شخصیت با مراعات بهداشت روانی می توان جلوگیری کرد. برای پیشگیری از بیماری های شخصیت و ناراحتی های عاطفی، برخلاف سایر بیماری ها وسایل تعلیم و آموزش کافی نیست. به عنوان مثال اگر مانع شوند که تخم حشرات ناقل بیماری در آب استخرها پرورش پیدا نکند، به طور قابل توجهی از بیماری مالاریا جلوگیری می شود. اما به هیچ وجه ممکن نیست که از عوامل ناسالمی که در رشد شخصیت مؤثر است با چنین سهولتی جلوگیری کامل بعمل آورد. هیچ شخصی از بیماری و ضایعه و ناراحتی و هیجان مصون نیست. حتی با نقشه های حساب شده اقتصادی نیز نمی شود مانع از بروز هیجانات مردم شد. سیل و خشکسالی نقشه زندگی را درهم می ریزد و در نتجه موازنه انفعالی توده ها را برهم می ریزد. هیچکس نمی تواند از مشکلات هیجانی برکنار باشد. هیجانات جزء لاینفک زندگی ما هستند.

پنج اصل سلامت روانی

 

علی رغم دشواری ها اغلب مردم می توانند سلامت روانی خود را حفظ کنند. شخصیت قوی قادر است در مقابل فشار (استرس)مقاومت کند. حتی شخصیت ضعیف نیز می تواند با تقویت و کمک مقاومت بیشتری نشان دهد. سلامت روانی تنها آزاد بودن از دشواری ها نیست، بلکه در اینست که در مواجهه با دشواری ها راه حلی پیدا کند. اطلاع براینکه شخصیت انسانی چگونه ساخته شده و چگونه انجام وظیفه می کند می تواند تا اندازه ای به شخص کمک کند. هرچند که راه حل هایی ساده جهت پیشگیری دشواری های عاطفی نیست، اما اصول چندی هست که اگر مراعات شود می تواند در حفظ سلامت روانی مؤثر واقع شود. به طور عموم سلامت روانی شخص مربوط است به: 1- روابط شخص با دیگران 2- طرز رفتار شخص 3- منابع رضایت شخص 4- حصول ایمنی 5-ارزش هدف های شخص در زندگی. شاید با بحث در این موارد شخص قادر شود کلیدی برای فهم مشکلات خود پیدا کند و موارد ضعف خود را ترمیم کند.

1 ـ روابط شخص

عامل بسیار مهمی که در شادابی روحیه شخص مؤثر است عبارتست از: «قدرت بهتر کردن روابط شخص با دیگران». با این شرط که این قدرت همیشه در مورد دوستی و محبت بکار گرفته شود. ما به وسیله عشق محبت خانواده و دوستان را درک می کنیم. همچون رضایتی که از عشق زن و شوهر حاصل میشود. گرفتاری ها و غمگینی ها بیشتر راییده این مطلب است که شخص تا آن حد مورد علاقه دیگران نیست که توازنی بین نفرت و محبت در وجودش حاصل شود. نفرت به یک شخص یا یک شی مانع از برآورده شدن خواسته های شخص می شود و هر وقت که نفرت بیشتر شود لازم است که محبت در آن توازنی به وجود آورد. قدرت غلبه بر نفرت  به تجارب اولیه ایی که شخص در خانواده کسب کرده است بستگی دارد. عشق اولین درسی است که شخص در دوران کودکی از والدین فرا می گیرد و بعدها می تواند دوست داشتن را تعمیم دهد. وقتی که یادگیری اولیه خوب و صحیح انجام نگرفت،  بچه کوچک با یک خلأ عاطفی بزرگ رشد می کند . چنین شخصی فرصت آن را ندارد که مثل بچه کوچک پذیرای محبت باشد و بتواند به نوبه خود عشق ورزی را یاد بگیرد. در نتیجه زندگی را خالی از دوستی سپری خواهد کرد. چنین شخصی که از دوست داشتن چیزی نیاموخته ممکن است کاملاً بی نیاز از دیگران بار بیاید و چه بسا موفقیت های بزرگی را نیز در شغل و حرفه ای که دارد بدست آورد، ولی در هر حال چنین شخصی زن یا شوهر یا آموزگار بی عاطفه ای خواهد بود. بدون هیچ گونه رابطه دوستی و محبت مثل گرگ ها تنها زندگی خواهد کرد. زنی که در تمام دوران زندگی از مادرش محبتی ندیده نمی تواند زن دیگری را دوست داشته باشد، از این دسته اند کسانی که بطور دائم از دیگران بدگویی می کنند و حرف پشت سر دیگران  در می آورند. چنین زنی آمادگی آن را دارد که حتی با دختر های خود نیز رفتار خوبی نداشته و روزگار آنها را سیاه کند. همچنین است مردی که مناسبات نامطلوبی با پدرش داشته است. رفتار خصومت آمیز چنین شخصی را با مردان دیگر و پسرهایش باید نتیجه همان روابط اولیه دانست.

2 ـ چگونگی رفتار شخصی

 

کیفیت رفتار شخص با دیگران نتیجه سه نیرویی است که در شخصیت انسانی نهفته است. این سه نیرو از سه محل سرچشمه می گیرد که عبارتست از: شعور نا آگاه، شعور آگاه و وجدان که از ترکیب و تأثیر آن دو بر یکدیگر حاصل می شود. کشش محبت که شادی آور و آرام بخش است و کشش نفرت که مزاحم و ناراحت کننده است از شعور نا آگاه سرچشمه می گیرد. این کشش ها تمایلات خود خواهی شخص را سیراب می کند و این ارضای شخص رادر حدی نگه می دارد که گویی هنوز در منتهی الیه مرز کودکی است. اما شعور آگاه، دائم با محیط در تماس است و همیشه بر علیه خود خواهی و خویشتن پرستی و بر له رفتار های معقول اجتماعی عمل می کند. در نتیجه شخص را بصورت عضو خوب خانواده، باشگاه و جامعه در می آورد. اما وجدان نقش پلیس داخلی را دارد و شخص را با اخلاق و معیارهایی که از والدین به ارث برده تطابق می دهد . بالاخره این کنش ها در شخصیت انسانی اثر کرده و هر لحظه آدمی را به طرفی  می کشد و بدین ترتیب است که مثلاً شخص نمی تواند در مورد مطلبی تصمیم بگیرد و نمی تواند بگوید که فلان مسئله صحیح است یا غلط یا خوب است یا بد. مطلبی که در نظر یکی معقول است در نظر دیگری اشتباه شمرده می شود و آنچه را که یکی اشتباه  می داند دیگری صحیح حساب می کند.

 

3) منابع رضایت

برای سلامت روانی افراد احساس رضایت خاطر از زندگی لازم است. رضایت از برآورده شدن احتیاجات و قابل حصول شدن آرزوها حاصل می شود. به علاوه از خلق یک اثر زیبا یا از طرح یک نقشه جدید و مفید و یا انجام یک کار باارزش نیز به دست می آید. تقدیر و تشویق دیگران احساس رضایت را کامل تر می کند. رضایت از انجام کارهای معمولی و عادی حاصل نمی شود. هرکس به انجام مقداری کار یکنواخت و عادی و کسل و بی مزه روزمره مجبور است . ولی این احتمال نیز وجود دارد که کارهای معمولی و یکنواخت نیز رضایت شخص را فراهم آورد. زیرا ممکن است همین کارهای معمولی به دنبال هدف بزرگی باشد و اشتیاق نزدیکی به هدف شخص را راضی نگه دارد. حصول رضایت به مهارت و کاردانی و همچنین به بی نیازی و پشتکار نیز بستگی زیاد دارد. کسی که منتظر نشسته تا جریان پیش آمدها طوری باشد که دنیا به کام وی بگردد، همیشه سرش به سنگ خورده، ناراضی از خود و زندگی باقی خواهد ماند.

 

4 ـ ایمنی عاطفی

طرقی که شخص کسب ایمنی عاطفی می کند و مقدار و اندازه ای که می تواند اطمینان خاطر و ایمنی عاطفی داشته باشد برای سلامت روانی خود و بچه هایش کمال اهمیت را دارد. ایمنی عاطفی مربوط است به مقدار اعتماد به نفس شخص و فارغ بودن از حس مجرمیت و معلوماتی که مطلوب شخص است و کیفیت رابطه شخص با خانواده اش، حرفه اش و دوستانش. ایمنی عاطفی جهت رضایت و شادی روانی از اصول لازم است. احساس ناایمنی همیشه همراه است با آشفتگی خاطر و هیجان و ناراحتی. تمام این علائم نتیجه این است که حس ناایمنی با ترس رابطه نزدیکی دارد. وقتی که شخص دچار ناایمنی هست نمی تواند ایمنی و اطمینان خاطر در اطفال به وجود آورد. ولی اگر شخص از این حس به حد کافی برخوردار باشد، بچه هایش نیز به طور خودکار آن را از شخص اخذ می کنند. کیفیت روابط و برخورد با دیگران نیز به این مسئله وابسته است. مسئولیت اصلی تدارک زمینه عاطفی بچه ها به عهده والدین است.خانه تنها استراحتگاه اعضای خانواده نیست، بلکه گوشه دنجی است که شخص موقع ناراحتی و پیش آمدهایی که منجر به آشفتگی اش می شود به آغوش خانه پناه آورده دوباره ایمنی خاطر کسب می کند. ناایمنی و عدم اعتماد به افراد خانواده و دوستان خطر جدی است که سلامت روانی شخص را تهدید می کند.

 

5 ـ ارزش اهداف شخص

بالاخره بهتر است هدفی در زندگی شخص داشته باشید. بی هدف و بی مقصد نمی توان زیاد زندگی کرد. آرزوی ثروت ومکنت نمی تواند هدف زندگی باشد. بدبختانه افرادی هستند که در زندگی همچون کشتی های بی سکان آواره اند. با شغل یکنواخت و کسل کننده ای زندگی می کنند و تنها به این دلخوش اند که روز دریافت حقوق و دستمزد نزدیک می شود. بی هدف، با آوارگی و سرگردانی دست به گریبانند. در مقابل عده ای را نیز می شناسیم که زندگی خوب با تمام امکانات برای خود دست و پا می کنند و اما نمی توانند خوب و شایسته زندگی کنند.

«رشد عاطفی و ارزش هدف ها» :اگر هدف بزرک و با ارزشی در زندگی دارید، نزدیکی به آن مستلزم رشد عاطفی و انفعالی است. روی این اساس هدف دیگری در زندگی برای همه انسان ها لازم است  وآن نزدیکی و رسیدن به مرحله ای است که اصطلاحاً می گوییم: رشد عاطفی.

اگر رشد عاطفی بیش از اندازه جلو برود، شخص در موقع بخشش بیش از موقع دریافت احساس رضایت می کند. از روابط خود با دیگران در امور داد و ستد راضی است. اوت فراغت خود را به کارهای خلاق صرف می کند. در اصلاح و آبادی خانه، مدرسه، جامعه و به طور کلی در آبادی دنیا شرکت می کند. از اشتباهات و موفقیت هایش در زندگی درس می گیرد. از ترس ها و هیجانات و فشارهای عارضی تا اندازه ای آزاد است. احتمال دارد که شخص به چنین مرحله از رشد عاطفی نزدیک شود. شاید بسیاری از مردم به این مرحله برسند. اما این هدف ها بیش از همه برای پدر و مادر و معلمین اهمیت دارد. چگونه می توان منتظر بود که بچه ها، بیش از خود ما، سالمندان رشد کرده ایی باز آیند؟ این امر ممکن نیست مگر اینکه به سلامتی و شادابی و رشد نسل تازه ایمان وامید کامل داشته باشیم. امید است که این مطالب در پی ریزی این ایمان کمک مؤثری باشد.(7)

 

●بهداشت روانی و سازگاری

هدف اساسی بهداشت روانی پیشگیری از ابتلا به بیماری های روانی است و به سخن دیگر سیستم بهداست روانی درصدد سلامت جامعه می باشد، همچنین حفظ و ارتقای سطح سلامت از آرزوهای دیرینه بشری است و سازمان بهداشت جهانی (WHO) نیز بدین منظور تاسیس شده تا دیدگاه جهانی بهداشت را گسترش دهد.شاید بتوان گفت كه یكی از بهترین موقعیت هایی كه می توان از سازگاری سخن گفت زمانی است كه از سلامت روانی و بهداشت روانی گفت وگو می شود. سلامت روانی رابطه بسیار نزدیكی با سازگاری دارد و اساساً هر جا كه بتوان از سازگاری مطلوب و آرمانی سخن گفت، باید سراغ سلامت روان را هم گرفت.

●تعاریف سازگاری

در لغتنامه دهخدا، سازگاری ؛ موافقت در كار، حسن سلوك و در مقابل ناسازگاری؛ بدسلوكی، بدرفتاری و سازگاری نكردن معنی شده است.مك دونالدمی گوید: وقتی می گوییم فردی سازگار است كه پاسخ هایی كه او را به تعامل با محیطش قادر می كند آموخته باشد و به طریقی قابل قبول اعضای جامعه خود رفتار كند تا نیازهایی در او ارضا شود.یك فرد در یك موقعیت اجتماعی خاص می تواند خود را به طریق زیادی با آن موقعیت تطبیق و سازگاری دهد.

روان شناسان همچنین سازگاری فرد را در برابر محیط مورد توجه قرار داده اند و خصوصیاتی از شخصیت را بهنجار می دانند كه موجب سازگاری فرد با محیط خود می گردد، یعنی با دیگران در صلح و صفا زندگی كند و جایگاهی در جامعه برای خود به دست آورد، ولی بسیاری از روان شناسان دیگر معتقدند كه اگر اصلاح سازگاری در معنای همنوایی با اعمال و اندیشه های دیگران اعمال شود، دیگر نمی توان توصیفی از شخصیت سالم به عمل آورد، آنها بیشتر بر ویژگی های مثبتی مانند فردیت، آفرینندگی و شكوفایی استعدادهای بالقوه تاكید دارند.همچنین از سازگاری تعریفی دیگر ارائه شده كه سازگاری عبارت است از ثبات عاطفی و جسارت در روابط اجتماعی و نیز علاقه به تحصیل كه در فرد می باشد و به صورت عاطفی، اجتماعی و آموزشی دیده می شود.در هر حال سازگاری یعنی تطبیق یا وفق دادن شخص نسبت به محیط، مثلاً وقتی می گوییم یك فرد نسبت به محیط سازگار است، یعنی در گروهی كه به آن متعلق است سازگار می باشد.راجرز در تعریف سازگاری می گوید: منظور از سازگاری انطباق متوالی با تغییرات و ایجاد ارتباط میان خود و محیط است به نحوی كه حداكثر خویشتن سازی را همراه با رفاه اجتماعی ضمن رعایت حقایق خارجی امكان پذیر می سازد. به این ترتیب سازگاری یعنی شناخت این حقیقت كه فرد باید هدف های خود را با توجه به چارچوب های اجتماعی- فرهنگی تعقیب كند.

●نظریات سازگاری

به نظر كارن هورنای، رفتار بهنجار یا ناسازگار ریشه در مناسبات والدین و فرزندان دارد. اگر فرد، گرمی و عشق را تجربه كند، احساس امنیت می كند و به شیوه ای بهنجار رشد می كند. در واقع اگر فردی واقعاً مورد عشق واقع شود می تواند مشكلات گوناگونی را در آینده تحمل كند.همچنین احساس ناامنی باعث می شود تا فرد متوسل به شیوه هایی شود كه ناآرامی درونی خود را تضعیف و به حداقل كاهش دهد. وی سه جهت متفاوت كه افراد می توانند در سازش با محیط اتخاذ كنند را مشخص كرد:

الف) رفتن به طرف مردم: قبول درمانده بودن خویش و سعی در جلب محبت دیگران.

ب) حركت بر ضد مردم: جنگ با محیط خود كه مورد تنفر اوست.

ج) دور شدن از مردم: منزوی ماندن (نه تعلق، نه جنگیدن)

این سه تیپ از اشخاص ممكن است نمونه این سه گرایش اساسی باشند: مراعات كننده دیگران، پرخاشگر، جدا مانده

راجرز معتقداست كه اشخاص سازگار می توانند خودشان راهنمای دگرگونی و كمال خویش باشند و زندگی شان را بدون تاثیر رویدادهای گذشته هدایت كنند. دراین نظریه خصیصه چشم پوشی و آسان نگری بر خود نمایان است و همچنین در فراخواندن راجرز به خود بودن و در اكنون بودن، گیرایی خاصی نهفته است. نظر دیگری كه راجرز ابراز داشته است، وجود گرایش فطری به سوی رشد و كمال و سلامت روان فرد است، یعنی انگیزش ذاتی در افراد برای سلامت روان وجود دارد كه ما را به بینش می راند.

●خصوصیات انسان سازگار

سازگاری امری نسبی است و انسان ها به درجات مختلف به سازگاری دست می یابند، اگر می توانستیم بر پایه ضوابط معتبر علمی درجات سازگاری افراد جامعه را اندا زه گیری و سپس در یك منحنی توزیع پیاده كنیم، به احتمال قوی منحنی نرمال به دست می آوریم، به این ترتیب كه در یك طرف منحنی اقلیت كوچكی بسیار ناسازگار و در طرف دیگر منحنی اقلیتی بسیار سازگار وجود خواهد داشت و در میان این دو گروه اكثریت كم و بیش سازگار قرار می گیرند، بنابراین می توان گفت كه حد و مرز مشخص به طور مطلق ناسازگاری را از سازگاری جدا نمی كند.اكنون بسیاری از روان شناسان گمان می كنند كه اگر اصطلاح سازگاری در معنای همنوایی با اعمال و اندیشه های دیگران تلقی شود، در این صورت چنان باری از تلویحات منفی دربرخواهد داشت كه دیگران نمی توانند توصیفی از شخصیت سالم به دست بیاورند.روان شناسانی چون راجرز و مازلو بیشتر بر ویژگی های مثبت نظیر آفرینندگی و شكوفایی استعدادهای بالقوه تاكید دارند.هر یك از این نظریه پردازان نگرش منحصر به فرد خود را برای سازگاری و رشد روانی عرضه می كنند و استعداهای بالقوه آدمی را برای بهتر شدن یا بیشتر شدن از آنچه هست از نظری متفاوت می بینند.شاید كلی ترین ویژگی فرد سازگار آن است كه نسبت به خود واقع بین است، به این معنا كه درباره انگیزه هایش خود را فریب نمی دهد و هدف های قابل دسترسی برای خود طرح می كند، لذا از تعارضات غیرلازم پرهیز می كند و با مشكلات شخصی خود به طور عینی برخورد می كند. شخص سازگار كسی است كه می تواند انگیزه ها و هدف هایش را تغییر دهد بدون آنكه آنها را با مكانیزم های دفاعی تغییر شكل دهد. فرد خوب سازگار یافته كسی است كه صفات و ویژگی های گوناگون او با هم در ارتباطند. در عین حال كه سازگاری كامل وجود ندارد، ولی سازگاری مطلوب احتمالاً هنگامی رخ می دهد كه بین آنچه فرد راجع به خود می اندیشد با آنچه دیگران درباره او می اندیشند توافق منطقی وجود داشته باشد.

مك دونالد در مورد سازگاری و همچنین ناسازگاری معتقد است: فردی سازگار است كه پاسخ هایی كه او را به تعامل با محیطش قادر می كنند آموخته باشد تا در نتیجه در حالی كه به طرق قابل قبول اعضای جامعه خود رفتار می كند، احتیاجاتی كه در او هست نیز ارضا شوند. از طرفی لااقل دو معنی را می توان با ناسازگاری مرتبط ساخت؛ یك معنا اساساً مفهومی اجتماعی است، فردی سازگار نیست كه نتواند به طور مناسبی در محیط معلومی تعامل كند. معنای دیگر زمانی است كه او نتواند ارضای احتیاج كند، حتی اگر رفتارش برای جامعه مناسب باشد. اشكال دائم در ارضای احتیاج یا عدم توانایی در یادگیری طرق مورد قبول اجتماعی برای ارضای آنها غالباً منجر به ایجاد الگوهای رفتاری ناسازگاری می شوند به طوری كه فرد نمی تواند به طریق مناسبی در هر موقعیتی خود را سازگار كند.

●خصوصیات افراد سازگار

- به میزان كافی می تواند فعالیت كند و برای كاری كه به عهده گرفته است شایستگی لازم را دارد و لزومی نمی بیند كه شغل خود را مرتب تغییر دهد.

- از اضطراب و تعارضی كه او را از فعالیت سودبخشی باز دارد، دوری می جوید.

- بتواند با مشكلات مواجه شود، درباره آنها بیندیشد و تصمیم بگیرد و عمل كند

- از زندگی خانوادگی لذت ببرد و به بچه دار شدن و تربیت فرزندان علاقه مند باشد

- بتواند نیازها و افكار و عواطف دیگران را بشناسد و پاسخ ها یا واكنش های متناسب از خود نشان بدهد

- بیماری های جسمی نتواند شایستگی و فعالیت های او را كاهش دهد

- بتواند با استفاده از امكانات وجودی خود و امكانات محیطش تا حد ممكن با مردم همكاری اقتصادی و اجتماعی داشته باشد.

- دانستن این نكته كه عوامل خارجی را نمی توان متناسب با احتیاجات خود تغییر داد و پذیرفت و از آنهایی كه نمی توان تغییرشان داد، بدون رنجش عبور كرد.

- گسترش دادن صلاحیت و شایستگی خود برای تغییر اوضاع و كسب مهارت های لازم در روابط اجتماعی

- تصدیق و قبول كردن عواطف خود

- مشغول شدن شخص به كار سازنده ای كه شخصاً آن را ارزشمند می داند.

- پرورش شوخ طبعی به خصوص درباره خود

- شركت كردن در فعالیت ها و مسئولیت های اجتماعی

- انسان سازگار خود واقعی را منشأ اعمال، افكار و رفتار می داند.

- انسان سازگار یا سالم مسئولیت همه اعمال، افكار و رفتار خود را می پذیرد و عاقلانه به آن نتایج می اندیشد.

- خودداری از به كارگیری دائم و طولانی مدت مكانیزم های دفاعی: استفاده همیشگی از مكانیزم های دفاعی شخص را به تدریج از واقعیت دور می كند، در حالی كه شخص سازگار مقدار معینی از اضطراب را می پذیرد و طبعاً وقتی وجود اضطراب را بپذیریم بسیار كم احتیاج به استفاده از روش های دفاعی خواهیم داشت.

- برای شناخت انگیزه های خود تلاش می كند.

- روش های كاهش تعارض و ناكامی را می داند و به كار می گیرد.

- شخص سازگار باید بپذیرد بعضی از ناكامی ها را تحمل كند، زیرا در حقیقت تحمل ناكامی مانند پذیرش اضطراب نشانه سازگاری مطلوب در شخص است و شخص سالم یاد می گیرد كه ناكامی را به عنوان یك واقعیت عادی زندگی بپذیرد.

- سرگرم شدن به كارهای مفید یكی دیگر از نشانه های فرد سازگار و سالم است.(8)

 

شناخت احساسات در کمک به سلامت روان

سلامت روان یعنی حال خوب ، ‌فکر خوب و رفتار خوب .

- برای اینکه بدانیم حالمان چطور است ، باید بدانیم چه احساسی داریم ، با شناخت احساساتمان می توانیم به بهداشت روانی خود کمک کنیم .

- انسان ها احساسات مختلفی دارند بعضی از این احساسات خوشایند و بعضی از آنها ناخوشایند هستند .

- احساساتی که ما از آنها لذت می بریم مانند شادی ، موفقیت ، محبت ، امیدواری و ... احساسات خوشایند هستند .

- احساساتی که ما از آنها لذت نمی بریم مانند عصبانیت ، حقارت ، ترس ، شکست و ... احساسات ناخوشایند هستند .

- برای داشتن روان سالم ( سلامت روان ) بایستی سعی کنیم احساسات خوشایند بیشتری را تجربه کنیم و با احساسات ناخوشایند ، به شیوه ای درست برخورد کنیم .

- انسان ها با یکدیگر متفاوت هستند بنابراین چیزهایی که در یک نفر احساس خوشایند ایجاد می کند ممکن است در دیگری احساس خوشانید ایجاد نکند . ولی چیزهایی هست که در بیشتر انسانها احساس خوشایند یا ناخوشایند ایجاد می کنند .

- دوستی ، موفقیت ، حل یک مشکل ، بازی ، فیلم جالب ، موسیقی دلپذیر و ... چیزهایی هستند که در اکثر انسانها احساس خوشایند ایجاد می کنند .

- خشم ، حقارت ، بی حترامی ، شکست و ... چیزهایی هستند که دراکثر انسانها احساس ناخوشانید ایجاد می کنند .

ارزشمند بودن

- یکی از احساسات بسیار خوشانید « احساس ارزشمند بودن » است .

- انسان ها گوناگون هستند هیچ فردی کاملاً‌شبیه یک فرد دیگر نیست ،‌خصوصیات ، احساسات ، افکار و توانایی ها و استعدادهای هر شخصی با دیگران متفاوت است .

- هر یک از ما انسانها می توانیم عضو مفید و با ارزشی برای جامعه باشیم ، فقط کافی است خودمان را بهتر بشناسیم ، خودمان را بپذیریم و از توانایی هایمان به خوبی استفاده کنیم درست مثل اعضای بدن که با هم متفاوتند و وظایف مخصوصی دارند و در عین حال همه آنها مفید ، با ارزش و لازم هستند .

- گاهی ممکن است به خود بگوییم « من هیچ ارزشی ندارم » احساس بی ارزشی یکی از احساسات ناخوشایند است که اگر این احساس مدت طولانی ایجاد شود ، سلامت روان به خطر می افتد .

- با شناخت خصوصیات ، تواناییها و استعدادهای خود به نکات باارزش خود پی می بریم .

- همه ما زیبایی ها و نکات ارزشمند و استعدادهایی داریم که باید آنها را کشف کنیم تا از وجود خودمان راضی باشیم و به وجود خودمان افتخار کنیم ، به این ترتیب احساسی خوشایند خواهیم داشت .

دوستی

- انسانهایی که با دیگران دوست می شوند می توانند دوستی های خوبی داشته باشند و از نظر روانی سالم تر و شاداب تر هستند .

فکر کردن

برای اینکه بتوانیم خوب زندگی کنیم و از جسم و روان خود خوب مراقبت کنیم لازم است « فکر کردن » را به خوبی به یاد داشته باشیم ، باید بتوانیم از نیروی فکر خود استفاده کنیم و برای خود یک زندگی سالم و شاد بسازیم . هر فردی در زندگی خود با مسائلی روبرو می شود که آنها را نمی شناسد و یا با مشکلاتی روبرو می شود ولی راه حل آنها را نمی داند ، اما اگر از سن کم یاد بگیرد خوب فکر کند می تواند مشکلات و مسائل خود را خوب حل کند ، تا وقتی بزرگتر شد کمتر اشتباه کند . موضوع مهم این است که یاد بگیریم چگونه مشکلاتمان را حل کنیم و برای این که مسأله و مشکل را حل کنیم باید خوب فکر کنیم . رمز موفقیت و خوشحالی در فکر کردن است زیرا اگر قبل از گفتن هر حرفی و انجام هر کاری خوب فکر کنیم در کارهایمان کمتر اشتباه می کنیم و موفق تر و خوشحال تر می شویم . در مورد راه حل مسائل و مشکلات راه حلهای خوب زیادی وجود دارند که ما را به موفقیت می رساند و همین طور راه حلهای نادرست زیادی که باعث می شود مشکلات و ناراحتی ما بیشتر شود ، هر قدر بتوانیم راه حلهای بیشتری پیدا کنیم موفق تریم ، برای اینکه راه حلهای زیادی به دست بیاوریم باید خوب فکر کنیم . برای پیدا کردن راه حلهای یک مشکل می توانیم با دوستان مشورت کنیم .

احساس خشم

احساس خشم یک احساس طبیعی است در زندگی گاهی اتفاقاتی پیش می آید که خشمگین می شویم ، کسی از خشمگین شدن لذت نمی برد زیرا احساس خوشایندی نیست . هنگام عصبانیت و خشم گاهی اوقات ضربان قلب تند می شود ، دستها عرق می کند ، تنفس تندتر می شود گاهی صورت برافروخته و قرمز می شود و ماهیچه های بدن ( مثل گردن ،‌ قفسه سینه ، ... )‌ منقبض می شود . در چنین مواقعی آدم ها احساس می کنند فکرشان کار نمی کند و رفتارشان تحت کنترل خودشان نیست .اگر چه خشم و عصبانیت احساسهای طبیعی هستند ولی گاهی خطرناک می شوند . چون بعضی آدم ها نمی دانند چگونه خشم خود را کنترل کنند . آنها وقتی خشمگین می شوند به راحتی عصبانیت خود را بیرون می ریزند و دیگران را بسیار ناراحت می کنند ، حتی خود این افراد هم گاهی پس از آرام شدن ، از رفتار خود پیشیمان می شوند . کسانی که یاد می گیرند چطور خشم خود را کنترل کنند و رفتار مناسب نشان دهند سلامت روانی بهتری خواهند داشت ولی کسانی که بیش از حد عصبانی می شوند یا برای هر چیز کوچکی عصبانی می شوند و عصبانیت خود را سر دیگران خالی می کنند کم کم سلامت روانی خود را از دست می دهند . منظور از کنترل عصبانیت این نیست که عصبانیت خود را فراموش کنیم یا عصبانیت خود را پنهان کنیم . چون این کار نیز خطراتی دارد . منظور این است که عصبانیت خود را درک کنیم و با مشکلی که ما را عصبانی کرده به شیوه درست برخورد کنیم .

ارتقای بهداشت روان

امر مشاوره و روانشناسی در كشور در دهه اخیر از توجه خاصی برخوردار شده و افزایش روزافزون آسیب های اجتماعی، خانوادگی، روحی- روانی چنین رویه ای را شدت بخشیده است؛ اگر چه، در آغاز راه است و گام های اولیه را برمی دارد.

تأسیس سازمان نظام روانشناسی و مشاوره در سالهای اخیر، یكی از گام های بنیادین است كه با جایگاه مطلوب خود فاصله دارد.گفت وگوی زیر با دكتر غلامعلی افروز، رئیس این سازمان است كه به چگونگی تأسیس، اهداف، فعالیت ها و ... می پردازد.دكتر افروز بر این باور است خانواده ها برای امر ازدواج، فرزندآوری، پرورش فرزندان سالم و صالح و پویا و خلاق و برای ادامه تحصیل مطلوب و نیز برای پیشگیری از آسیب های روانی نیازمند خدمات مشاوره و روانشناسی هستند.

●دكتر افروز، هدف اصلی سازمان روانشناسی چیست؟

هدف اصلی این سازمان ارتقای بهداشت روانی در جامعه است. متأسفانه بخشی از اختلالات روانی مثل اضطراب، افسردگی، ناامنی درونی، كشاكش های خانوادگی، همسرگریزی، همسر ستیزی، طلاق، بی اشتهایی تحصیلی، افت تحصیلی، اعتیاد روانی، اعتیاد الكترونیكی و ... در جامعه ما فوق العاده چشمگیر است و خانواده ها، برای امر ازدواج، فرزندآوری، پرورش فرزندان سالم و صالح و پویا و خلاق، برای ادامه تحصیل مطلوب، برای خود شكوفایی و همچنین برای پیشگیری از آسیب های روانی، نیازمند خدمات مشاوره و روانشناسی هستند. همچنین كارگزاران دولت، اعم از مسئولان ریاست جمهوری، وزارتخانه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و ... به روانشناسان حاذق و مجرب نیاز دارند.

امروزه سیاست خارجی بدون بهره گیری از روانشناسی- به معنای دقیق كلمه- كمتر موفق می شود.

امروزه اقتصاد بدون روانشناسی معنا نمی دهد. امروزه تأمین اجتماعی بدون امنیت روانی معنا نمی دهد. به همین دلیل با توجه به نیازهای مبرم، این سازمان تأسیس شد تا با ارتقای دانش تخصصی روانشناسی و مشاوره در كشور و حمایت از حقوق مراجعان به روانشناسان و مشاوران به هدف غایی خود یعنی ارتقای بهداشت روانی در جامعه دست یابد،چون بسیاری از افراد هستند كه با تحصیلات متفاوت بدون تخصص لازم به خدمات روانشناسی و مشاوره می پردازند.

از حقوق شهروندان هم این است كه بدانند باید به چه كسی رجوع كنند. بنابر این نظام روانشناسی و مشاوره باید با معرفی افرادی كه متخصص اند و از تعهد اخلاقی و ارزش های دینی برخوردارند و منشور اخلاقی را پذیرفته اند و نیز تابلو و عنوان مشخصی دارند شهروندان را در این امر یاری كنند.بنابراین، تا زمانی كه این سیستم نظارتی نباشد واقعاً مردم نمی دانند كه آیا با آگهی های روزنامه ای، پوسترهای درودیوارها و یا با توصیه این و آن و... مورد مشاوره قرار گیرند و یا نه، كه در این صورت هم ممكن است دچار مشكل شده و یا مشكلاتشان مضاعف شود.ما برای این كه جامعه سالمی داشته باشیم و در جهت ارتقای بهداشت روانی تلاش كنیم در حال حاضر حداقل به ۱۷ هزار نفر روانشناس و مشاور متخصص با تخصص بالای فوق لیسانس كه مجرب و متعهد هستند نیاز داریم. سرچشمه نیاز این تعداد، از ۱۷ میلیون خانوار گرفته شده است، چرا كه ما در ایران ۱۷میلیون خانوار با میانگین ۲/۴ داریم و اگر به طور استاندارد بخواهیم عمل كنیم باید برای هر هزار خانوار یك نفر روانشناس یا مشاور داشته باشیم.

در تهران دو میلیون خانوار زندگی می كنند. اگر برای هر هزار خانوار یك روانشناس یا مشاور در نظر بگیریم- كه به نظر من واجب است- دو هزار روانشناس یا مشاور متخصص برای تهران نیاز داریم با توجه به این كه پیچیدگی تهران بسیار بیشتر از جاهای دیگر است، اما چون ما نمی توانیم این مقدار را تأمین كنیم، چنانچه بخواهیم برای هر دو هزار خانوار یك روانشناس و مشاور با شرایط تعیین شده معرفی كنیم ما امروز هزار روانشناس و مشاور برای تهران- آن هم به صورت خیلی اورژانسی- نیاز داریم تا هر یك از این روانشناسان و مشاوران بتوانند به همه خانواده ها (دو هزار) با دانش آموزان، كودكان و ... خدمات ارائه دهند. من اعتقاد دارم اگر هر هزار یا دو هزار خانوار یك روانشناس و یا مشاور داشته باشد ما دیگر شاهد بزهكاری نوجوانان نخواهیم بود، ما شاهد افت تحصیلی و یا اخراج بچه ها از مدارس نخواهیم بود، اعتیاد می تواند ریشه كن شود و یا به حداقل برسد. جانیانی مثل بیجه پیدا نمی شوند و به طور كل، ناامنی روانی در جامعه به حداقل می رسد.

●در حال حاضر، ما چه تعداد روانشناس یا مشاور متخصص در كل كشور داریم؟

- تعداد افراد متخصص كه بالای فوق لیسانس باشند زیر ۵ هزار نفر است، به طوری كه برای یك سطح ایده آل كه ۱۷ هزار نفر است ما ۱۲ هزار متخصص روانشناس و مشاور كم داریم و اگر هم یك سطح مطلوب كه ۵/۸ هزار نفر است باز هم بیش از سه هزار نفر متخصص روانشناس و مشاور در كل كشور كم داریم.

●سازمان نظام روانشناسی و مشاوره، در حال حاضر با چه مشكلاتی روبه روست؟

ما نیاز داریم تا مطبوعات، رادیو و تلویزیون، برای ایجاد نگرش مثبت در خانواده ها نسبت به روانشناسی و مشاوره مداخله كنند. این كه مراجعه به روانشناس و مشاور افتخار است و

نشان دهنده رشد و پویایی فكری فرد است، نه این كه خدای ناكرده هر كس كه مریض است به این مراكز مراجعه می كند. نه، روانشناس تنها با مریض ها سروكار ندارد. تنها بخشی از روانشناسی می تواند درمانگر باشد، بخش مهم روانشناسی پیشگیری از بروز مشكلات و آسیب هاست و در نتیجه ارتقای سلامت روانی و امنیت روانی فرد مدنظر است. مثلاً اگر كسی راجع به امر ازدواج و فرزندآوری مشاوره می كند می تواند ازدواج ماندگار و پایدار داشته باشد.بنابراین مشكل ما، یكی، نوع نگرش ها به این مقوله است كه باید مثبت شود.

● برای این كه فرهنگ مشاوره و روانشناسی به جایگاه مطلوبی دست پیدا كند چه راهكارهایی دارید؟

- ما باید دانش تخصصی روانشناس را فراگیر كنیم و دانشگاه های كشور با جدیت كامل به امر تربیت و تأمین نیروی انسانی متخصص و متعهد بپردازند. پذیرش دانشجوی روانشناسی و مشاوره در دانشگاه ها در مقطع كارشناسی ارشد، پس از امتحان كتبی باید حتماً از طریق مصاحبه حضوری صورت بگیرد و كسانی هم كه وارد این رشته می شوند بایستی از سلامت روانی و تعهد اخلاقی قابل توجه و نیز تجارت خوب برخوردار باشند.

نكته بعدی این است كه، مسئولان برای تصمیماتی كه جهت كاهش آسیب های اجتماعی مانند تكدی گری و ... انجام می دهند از خدمات مشاوره و روانشناسی بهره گیرند.(9)

چند تحقیق انجام شده در زمینه سلامت روان دانشجویان :

نيمرخ سلامت روان دانشجويان:

نتايج بررسي «بهداشت روان دانشجويان» ورودي 83 دانشگاههاي تحت پوشش وزارت علوم، تحقيقات و فناوري با برشمردن آسيبهاي مبتلابه، بر تقويت هر چه بيشتر حمايتهاي اجتماعي از دانشجويان تاكيد مي‌كند.

به گزارش سرويس صنفي آموزشي خبرگزاري دانشجويان ايران، اين بررسي كه با هدف آگاهي از «نيمرخ سلامت روان دانشجويان هنگام ورود به دانشگاه‌ها» انجام شده و 45 هزار دانشجو را مورد ارزيابي قرار داده، درصدد است ميزان آسيب‌پذيري دانشجويان در برابر مصرف مواد و خودكشي و عوامل خطرساز و محافظت‌كننده دانشجويان در برابر آسيبهاي رواني و اجتماعي» را شناسايي كند.

براساس نتايج اين بررسي، دانشجويان پسر ورودي 83 در مقايسه با دانشجويان دختر به يك اندازه از سلامت رواني برخوردارند و ميزان برخورداري دانشجويان روزانه و شبانه از سلامت روان نيز تقريبا يكسان است.

 

همچنين سلامت روان دانشجويان ورودي 83 در گروههاي آزمايشي مختلف تقريبا يكسان است و در اين ميان با اختلاف جزيي، سلامت روان دانشجويان علوم رياضي و فني از همه بيشتر است.

عدم دسترسي عملي 5/11 درصد دانشجويان به حمايت اجتماعي

ميزان دسترسي به حمايت اجتماعي دانشجويان دختر با 1/92 درصد ، بيشتر از دانشجويان پسر - با 5/83 درصد - است و در مجموع 5/11 درصد دانشجويان دسترسي عملي به حمايت اجتماعي ندارند كه اين امر لزوم ارايه خدمات و مداخلات لازم جهت دسترسي دانشجويان به حمايت اجتماعي را آشكار مي‌كند.

همچنين دانشجويان بومي در مقايسه با دانشجويان غيربومي از ميانگين حمايت اجتماعي بالاتري برخوردارند و ميزان حمايت اجتماعي در دانشگاهها تقريبا در يك سطح است.

براساس نتايج اين بررسي ، دانشجويان پسر در مقايسه با دانشجويان دختر تقريبا به يك اندازه از سلامت رواني برخوردارند.

همچنين فكر قبلي صدمه زدن به خود در دانشجويان پسر بيشتر از دانشجويان دختر است، به طوري كه ميزان اين فكر در دانشجويان پسر 1/9 درصد و در دانشجويان دختر 3/6 درصد است.

گفتني است، ميزان بيماري جدي جسماني در بين دانشجويان پسر ورودي 83 بيشتر از ميزان آن در دانشجويان دختر است.

در اين بررسي مشخص شد كه مشكل سازگاري در دانشجويان غيربومي بيشتر است، اين در حاليست كه 30 درصد دانشجويان بومي نيز در مواجهه با محيط‌هاي جديد دچار مشكل هستند.

مصرف قرصهاي آرامبخش در بين دانشجويان دختر و پسر برابر است

به گزارش ايسنا بر اساس اين داده‌ها، 1/3 درصد پسران ورودي 83 از سيگار استفاده مي‌كنند و اين آمار در دانشجويان دختر تنها 3 درصد است و ميزان ارتباط با مصرف كنندگان مواد و مشروبات الكلي در پسران بيشتر از دختران است، اما ميزان مصرف قرص‌هاي آرامبخش در دختران و پسران برابر است.

همچنين 2 درصد دختران و حدود 9 درصد پسران درجه‌اي از مصرف قليان را گزارش كرده‌اند و دانشجويان گروه آزمايشي هنر تقريبا 5 درصد بيش از ساير گروه‌ها مصرف قليان را گزارش كرده‌اند.

همچنين دانشجويان هنر در مقايسه با ساير گروهها بيشتر در معرض خطر مصرف مواد هستند و در مقابل دانشجويان گروه زبانهاي خارجي كمتر از ساير گروهها در معرض اين خطر قرار دارند.

يافته‌هاي فوق حاكيست: دانشجويان پسر در مقايسه با دختران بيشتر در معرض خودكشي هستند كه سهم گروه آزمايشي هنر در اين مولفه و فكر آسيب به خود ، بيشتر بوده است.

در اين بررسي، بين بهره گيري از اعتقادات مذهبي و سلامت روان رابطه‌اي مثبت (15/0) برقرار است و در ميان دانشجويان ورودي 83 ميزان بهره گيري از اعتقادات مذهبي در امور زندگي نسبتا بالاست.

همچنين بستگي ميان بهره گيري از اعتقادات مذهبي و در معرض خطر خودكشي و خطر مصرف مواد بودن، منفي مي‌باشد. لذا تقويت نگرشهاي مذهبي مي‌تواند به عنوان يكي از عوامل محافظت كننده در برابر آسيبها و عوامل ارتقا دهنده سلامت روان دانشجويان مورد بهره برداري جهت برنامه‌هاي پيشگيرانه قرار گيرند.

از سويي ديگر بين بهره گيري از اعتقادات مذهبي و حمايت اجتماعي با در معرض خطر خودكشي بودن بستگي منفي وجود دارد.

در اين مطالعه 5/7 درصد از پاسخ دهندگان فكر قبلي صدمه زدن به خود را تاييد كرده‌اند؛ 4 درصد اقدام آگاهانه جهت آسيب به خود داشته‌اند، 9/3 درصد داراي سابقه مشكلات روانشناختي بوده و 8/6 درصد يكي از بستگان و دوستان خود را در اثر خودكشي از دست داده‌اند.

نتايج اين داده‌ها، لزوم ارائه مداخلات پيشگيرانه خودكشي در دانشگاه‌ها را مورد تاكيد قرار مي‌دهد و تقويت حمايت‌هاي اجتماعي، باورهاي مذهبي، مهارتهاي مقابله و ارتقاي سلامت روان را محور برنامه‌هاي پيشگيري از خودكشي و ساير آسيبها مي‌داند.

   بررسی برخی از سئوالهای مهم نشان می دهند که :

-  20.2 درصد دانشجویان ورودی 83 یعنی یک چهارم از آنها رشته انتخابی را مورد علاقه خود نمی دانند.

-   11.5 درصد دانشجویان ورودی 83 معتقدند کسی را ندارند که به هنگام مشکلات عملا از آنها حمایت کند.

-   به نظر 96.7 درصد دانشجویان ورودی 83 ، هر فردی می تواند برای حل مشکلات خود از مشاور کمک بگیرد.

-   7.5 درصد از دانشجویان ورودی 83 داشتن فکر قبلی صدمه زدن به خود را تایید کرده اند.

-   4 درصد از دانشجویان ورودی 83 اقدام آگاهانه قبلی آسیب  به خود را تایید کرده اند.

-   2 درصد از دانشجویان ورودی 83 از بیماری جدی جسمانی رنج می برند.

-  3.9  درصد از دانشجویان ورودی 83 قبلا به دلیل سابقه مشکلات روحی روانی به پزشک مراجعه کرده اند.

-  22.6 درصد از دانشجویان ورودی 83 طی تکمیل پرسشنامه ذکر کرده اند که اخیرا در روابط عاطفی دچار شکست شده اند.

-  31.8 درصد از دانشجویان ورودی 83 طی تکمیل پرسشنامه ذکر کرده اند که اخیرابا مشکلی مواجه شده اند که احساس می کنند به بن بست رسیده اند.

-  6.8 درصد از دانشجویان ورودی 83 مطرح کرده اند که یکی از دوستان و یا بستگان آنها قبلا اقدام به خودکشی کرده است.

-  33.7 درصد از دانشجویان ورودی 83 سازگاری با محیط های جدید را دشوار یافته اند.

-  تنها 4.5 درصد از دانشجویان ورودی 83 در زندگی به میزان کم و خیلی کم از اعتقادات مذهبی بهره می گیرند و میزان استفاده بقیه متوسط و به بالاتر می باشد.(10)

پژوهش دیگری نیز توسط دکترعباس ابوالقاسمی عضوهیئت علمی دانشگاه محقق اردبیلی با بررسی مقایسه میزان سلامت روانی  انگیزه پیشرفت و عملکرد تحصیلی در دانشجویان شبانه وروزانه صورت گرفته است که در دومین سمینار سراسری بهداشت روان دانشجویان-اسفند ماه 1383ارائه گردید.

  يافته‌هاي پژوهشي حاكي است كه آسيب‌هايي نظير كاهش گرايشات مذهبي، استرسها و مسائل روان‌شناختي، بهداشت رواني دانشجويان را مختل نموده و عملكرد تحصيلي آنان را كاهش مي‌دهد .

     با توجه به مسائل و مشكلات احتمالي كه توأم با دوره‌هاي شبانه است و دانشجويان شبانه شرايط همانندي با دانشجويان روزانه ندارند، تدريجاً زمينه آسيب‌هاي بيشتري در جنبه‌هاي مختلف رواني، اجتماعي، آموزشي و سياسي براي آنها بوجود خواهد آمد. يافته‌هاي پژوهش نشان داد كه 76 درصد از دانشجويان شبانه، ورود به دوره شبانه را از روي اجبار ذكر كرده‌اند، 4/82 درصد آنها مشكل مالي را گزارش كرده‌اند. 31/3 درصد دانشجويان شبانه سابقه مشروط شدن دارند كه اين ميزان به طور معني‌داري از دانشجويان روزانه بيشتر است.

نتايج آزمون خي‌دو نشان مي‌دهد كه ميزان اضطراب، افسردگي، شكايات جسماني در دانشجويان شبانه نسبت به روزانه به طور معني‌داري بيشتر است. ميزان عملكرد تحصيلي كمتر و انگيزه پيشرفت پايين‌تر در دانشجويان شبانه نسبت به روزانه از ديگر يافته‌هاي اين پژوهش است. همچنين نتايج نشان داد كه مشكلات روان‌شناختي دانشجويان دختر (39/8 درصد) نسبت به پسر (29/3 درصد) به طور معني‌داري بيشتر است. همچنين نسبت كاهش انگيزه پيشرفت و افت عملكرد تحصيلي در دانشجويان پسر بيشتر از دختر بود .

     نتايج نيز نشان داد كه ميانگين نمرات دانشجويان دختر در متغيرهاي اضطراب، افسردگي به طور معني‌داري بيشتر از دانشجويان پسر است .

همانطور كه مشاهده شد مشكلات روان‌شناختي دانشجويان شبانه نسبت به دانشجويان روزانه به طور معني‌داري بيشتر است (p<0/01‍). همچنين ميانگين نمرات متغيرهاي عملكرد تحصيلي و انگيزه پيشرفت دانشجويان شبانه نسبت به روزانه به طور معني‌داري كمتر است. باتوجه به اين يافته‌ها، هر سه فرضيه تحقيق مورد تأييد قرار مي‌گيرد. مشكلات روانشناختي و تحصيلي بيشتر دانشجويان شبانه ممكن است به خاطر استرس‌هاي ناشي از تأمين هزينه وشهريه تحصيلي، احساس وجود تفاوت و تبعيض از نظر امكانات آموزشي، رفاهي و تفريحي و خود ارزيابي‌هاي منفي و مقايسه نابجاي خود با دانشجويان روزانه باشد.

     نتايج نيز نشان داد كه دانشجويان پسر نسبت به دانشجويان دختر از عملكرد تحصيلي و انگيزه پيشرفت كمتري برخوردار هستند. وجود بيشتر اين مشكلات در پسران ممكن است به خاطر عدم امنيت شغلي آينده، ابهام در آينده، درآمد ناچيز حاصل از تحصيل، تورم اقتصادي و ناتواني در اداره زندگي، نگرش منفي جامعه نسبت به تحصيل، و مقايسه خود با ديگران باشد.

تحقیق دیگری توسط محبوبه چين‌آوه، الهام روستايي و دکتر نوشاد قاسمي در دومین سمینار سراسری بهداشت روان دانشجویان-اسفند ماه 1383ارائه گردیده که رابطه حمايت اجتماعي و شادكامي و تأثير آن بر سلامت روان‌ دانشجويان را سنجیده است .

نتیاج این تحقیق نشان مي‌دهد حمايت اجتماعي و شادكامي ذهني پيش‌بيني‌كننده‌هاي قوي سلامت رواني است، بصورتي كه هرچه شبكه حمايت اجتماعي بالاتر رود ميزان مسائل سلامت رواني كاهش مي‌يابد. همچنين افراد شادكام توانايي اجتماعي بالاتر، خونگرمي بيشتر و توانايي ارتباط اجتماعي بالاتردارند. در حاليكه افراد ناشادكام بيشتر تمايل به ناراحتي‌هاي اعصاب و روان‌ داشته، احساس گناه بيشتر و اضطراب بالاتري دارند و اصولاً نگران‌‌تر هستند. اين يافته تقريباً همسو با ساير پژوهشها نظير پژوهش اسريت و ايريس (2002)، كاهن (14989)، برينر (1998) مي‌باشد.

حمايت اجتماعي و سلامت روان از همبستگي قوي برخوردارند به عبارت ديگر اين يافته نشان مي‌دهد كه حمايت اجتماعي يك حائل يا ميانجي بين استرسهاي زندگي واختلال در تندرستي عمل مي‌كند. اين يافته همسو با نتايج پژوهش مگناني (1990) مي‌باشد. از طرفي يافته‌هاي اين پژوهش نشان داد، هرچه شادكامي فرد بالاتر باشد نشان دهنده اين است كه از حمايت اجتماعي بالاتري برخوردار است. ركونا (1995) نيز با پژوهش خود دريافت‌ كه شبكه حمايت اجتماعي و دوستان با شادكامي ارتباط معني‌داري دارد. ماكيه و همكاران (1992) اظهار نمودند، افرادي كه تمايل به صبحت با ديگران داشته و در گروههايي كه اعضاي آن با همديگر ارتباط برقرار كرده و با همديگر كار مي‌كنند، به احتمال بيشتر تصميم‌هاي صحيح‌تري مي‌گيرند و مؤثرتر عمل مي‌كنند و تصميم‌هايي با سطح بالاي كيفي مي‌گيرند.

سرانجام اينكه پژوهش حاضر نشان داد، افرادي كه داراي روحيات شاد هستند از بهداشت رواني بهتري برخوردارند. هاموند (1997) و آرچيل (1999) نيز چنين نتايجي بدست آوردند.

با توجه به نتايج پژوهش برينر (1995) و آرجيل (1989)كه حمايت اجتماعي و شادكامي تأثير مستقيمي بر عملكرد و موفقيت‌ تحصيلي دانش‌آموزان و دانشجويان دارد و با در نظر گرفتن نتايج پژوهش حاضر به منظور بالابردن و ارتقاء سلامت رواني دانشجويان، بايستي شبكه‌هاي قوي‌تري از حمايت اجتماعي و ارتباطات بين فردي از طريق برنامه‌هاي مختلف در دانشگاهها ايجاد كرد و موجبات شادكامي دانشجويان را فراهم نمود.

سخن آخر اینکه سلامت روانی به نحوه تفکر، احساس و عمل اشخاص بستگی دارد. به طور کلی افرادی که از سلامت روانی برخوردار هستند، نسبت به زندگی نگرش مثبت دارند. آماده برخورد با مشکلات زندگی هستند. در مورد خود و دیگران احساس خوبی دارند. در محیط کار و روابطشان مسئولیت پذیر می باشند. زیرا وقتی از سلامت روانی برخوردار باشیم انتظار بهترین چیزها را در زندگی داریم و آماده برخورد با هر حادثه ای هستیم.

ما با آموختن ویژگی های سلامـت روانی بهتر می توانیم به روح و روان متعادل و شاد دست یابیم. سلامت روانی در بسیاری از موارد مانند سلامت جسمی است و باید به آن توجه کافی داشت. بسیاری از مردم برخی اوقات احساس افسردگی می کنـند همـان طـور که بسیـاری از آن ها دچار سرماخوردگی می شوند. از همین رو، نمی توان از همه ناراحتی های روحی جلوگیری کرد، همان طور که از بروز همه بیماری های جسمی نیز نمی توان ایمن بود. سلامت روانی و جسمی هر دو برای خوشبختی انسان ضروری اند. رسیدن به سلامت روانی به هیچ وجه تصادفی نیست، نیل به این هدف با صرف زمان و زحمت محقق می شود. همچنین نباید فراموش کرد که اعتماد به نفس، کلید سلامت روانی است. وقتی که اعتماد به نفس بالا باشد از زندگی رضایت داریم، هدف های زندگی را مشخص می کنیم و به آنها می رسیم، برای حل مشکلات به خود اتکا می کنیم، روابط سالم و قوی ایجاد می نمائیم و ناملایمات و پستی و بلندی های زندگی را می پذیریم.

طبق آخرین گزارشات منتشر شده از سوی سازمان بهداشت جهانی، بسیاری از کشورها بخش بسیار اندکی از بودجه بهداشتی خود را صرف بهداشت روانی می کنند. یک پنجم یکصد کشوری که آمارهای خود را به این سازمان ارائه داده اند، کمتر از یک درصد بودجه بهداشتی خود را برای سلامت روانی هزینه می کنند. در حالی که طبق آمارهای این سازمان، 13 درصد هزینه های درمان بیماریها، به دسته گسترده ای از اختلالات عصبی روانی مربوط می شود. یافته های جدید حاصل از تحقیقات این سازمان نیز بیانگر این واقعیت است که مراقبت از بهداشت روانی هنوز در اولویت قرار نگرفته است و منابع جهانی برای مبتلایان به اختلالات روانی و عصبی به منظور رفع نیازهای روزافزون بهداشت روانی ناکافی و توزیع آنها در جهان نابرابر است.

 

 

 

 

 

 

 

منابع :

(1) جانسون،سالی ، ترجمه آذین صحابی ، روزنامه تفاهم

 

(2) خبر گذاری فارس    

 

(3) واحد مرکزی خبر

 

(4) خبرگزاری جمهوری اسلامی (ایرنا)

 

(5) تی.ای.وودز ، ماهنامه معرفت شماره ۷۵

                       

(6) سایت تبیان

 

(7) انجمن روان شناسی آمریکا(APA ) ،  ترجمه: اسماعیل یلمه، نشریه دانشجویی صبح صحرا شماره 29-30 ( دانشجویان ترکمن دانشگاه تهران)

 

(8) و(9) راحله آهنی ، یوسف بهمن آبادی    ،روزنامه همشهری

                                   

(10) خبر گذاری دانشجویان ایران

 

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 14:48  توسط یه آدم  | 

حاجی هیحاجی هیحاجی هیحاجی هیحاجی هیحاجی هیحاجی هیحاجی هیحاجی هیحاجی هی
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 12:47  توسط یه آدم  | 

عمری است از سنگسار و به بهانه سنگسار می نویسم. من و جمهوری اسلامی پا به پای هم پیر شده ایم. اما چیزی تغییر نکرده است. من و دیگران همچنان از سنگسار می نویسیم و جمهوری اسلامی همچنان به سنگسار ادامه می دهد.

پرونده های سنگسار را در طول بیست و دو سالی که در جمهوری اسلامی وکالت می کردم به کرات پذیرفته ام و ورق زده ام. می توانم ادعا کنم تا وقتی بین من و جمهوری اسلامی طلاق واقع نشده بود یا به عبارت دیگر آقایان دست جمعی (محافظه کار و اصلاح طلب) بنده را سه طلاقه نکرده بودند، پیرامون دادگستری پرسه می زدم و متهمین به زنای محصنه را شکار می کردم و وکالت تسخیری (مجانی) آنها را می پذیرفتم تا شاید بفهمم قضات چرا به سنگسار رای می دهند و چگونه می توانند شبها با وجدان آسوده سر به بالین بگذارند.

در بهترین حالت دفاعیات وکیلانه ام منجر می شد به اینکه موکل را سنگسار نکنند، بلکه به او فقط یک صد ضربه تازیانه بزنند. آن وقت این می شد سند پیروزی بنده و انواع و اقسام موکلین متهم به سنگسار راهی دفترم می شدند. فراموش نمی کنم یکی از آنها که چادری کهنه و وصله دار به سر داشت گریه کنان وارد دفترم شد و گفت:
"شما را به خدا به من کمک کنید. پول ندارم تا وکیل درست و حسابی بگیرم. دست به دامان شما شده ام."

نفس عمیقی کشیدم و از خدا خواستم به من صبر بدهد و روز به روز بر ثروت و مکنت وکلای درست و حسابی بیفزاید.

بگذریم. موکلین می آمدند و می رفتند و اغلب می توانستم زنای محصنه یعنی زنای زن شوهردار را به زنای ساده تبدیل کنم. در نتیجه بدن نازک زنان فقیر و محروم و بدبخت ایرانی به دست مردان قلدری سپرده می شد که آنها را تازیانه می زنند. تازه عموما شکرگذار بودند که از سنگسار گریخته اند.

زناکاران فقیر به هم جرمان خود خبر می دادند چه نشسته اید که یک خانوم وکیل می تواند جلوی سنگسار را بگیرد. اما آن خانوم وکیل که من بودم یقین داشتم تا زمانی که سنگسار، قطع دست و پا و انگشت، شلاق، موارد متعدد اعدام در"قانون مجازات اسلامی" به قوت خود باقیست، حتی حاکم شرع هم چندان کاره ای نیست. چه رسد به وکیل مدافع. همه دست در دست هم بازیگران تئاتری شده ایم که "قانون گذار" کارگردان آن است. قانون گذار هم بیخیال این حرف هاست و تره به ریش مخالفان جنایات قانونی خرد نمی کند. کار خودش را خوب بلد است. روی هر قانون ضد بشری فورا یک مهر اسلامی می زند و به نام اسلام آن را به خورد خلایق می دهد. شاید هم توی دلش می گوید: "خلایق هر چه لایق بود دادند."

سال ها پیش هرکس به موضوع سنگسار نزدیک می شد قبلا وصیت می کرد. شیرین عبادی و بنده آهسته و با احتیاط سرانجام به موضوع نزدیک شدیم. همگان به ما مثل انسان های عجیب الخلقه می نگریستند و می انگاشتند عقلمان را از دست داده ایم. در مورد بنده که این داوری درست بود و کار خودش را کرد. اما حالا روزگار دیگریست. سنگسار همچنان در قوانین ایران لازم الاجرا است. فقط اتفاقی که افتاده این است که فعالان حقوق زن می توانند با استفاده از اینترنت بر ضد سنگسار زنان محکوم امضا جمع کنند. چون نیک بنگری این هم یک فقره از پیروزی است که باید به آن بها داد. ولی دوست دارم یکی از بسیار تجربه هایم را درخصوص سنگسار اینجا نقل کنم.

روزی از روزهای سال 1370 که قضات شرع داشتند آهسته آهسته متمدن می شدند و گاهی وکلای زن را تحویل می گرفتند بعد از آنکه جلسه رسیدگی به یک پرونده سنگسار تمام شد از خوشروئی قاضی که جوان بود و عمامه سیاهی بر سر داشت سوءاستفاده کردم. رفتم نزدیک کرسی قضاوت، تعارف به جا آوردم، یخ رابطه را شکستم و حرف دلم را زدم:
"حاج آقا، فکر نمی کنید این قانون ظالمانه سنگسار را باید عوض کرد؟"

حاج آقا لب هایش را طوری گاز گرفت که سرخ سرخ شد. آنوقت از روی ترحم و دلسوزی نگاهم کرد و با این نگاه به من فهماند که نه تنها ضعیفه و ناقص العقل بلکه بیسواد و ابله هم هستم. او ذاتا اهل تحمل و تسامح بود. لذا از کوره در نرفت و گفت:
"خواهرم، مبادا این سخن را جای دیگری به زبان بیاوری. سنگسار حکم خدا است. انسان زمینی که نمی تواند حکم خدا را تغییر بدهد."

از رو نرفتم. بعد از عمری یک قاضی عمامه به سر و با حوصله به تورم خورده بود که از او نمی ترسیدم. دق دلی هایم را سرش خالی کردم. آنقدر گفتم و گفتم تا سرش را جلو آورد. با صدای آهسته زیر گوشم پج پج کرد:
"با همه این حرف ها می شود. در موارد خاصی که اقتضا می کند و مصلحت اسلام است این حکم یا هر حکم دیگری را تعطیل کرد. اما این کار مراجع عالیقدر است. شما خودتان را داخل نکنید. "

ذوق زده پرسیدم:
"تعطیل حکم یعنی چه؟"

باز هم با نگاه عاقل اندر سفیه به من خیره شد و گفت:
" یعنی اینکه اعتبار حکم به جای خود باقیست. فقط اجرای آن تعطیل می شود."

مثل احمق ها گفتم:
"چه خوب! برای همیشه؟ پس چرا زود تعطیلش نمی کنید؟ چرا زود قانون را عوض نمی کنید؟"

دیگر بار لب هایش را گاز گرفت. خنده تمسخر آمیزش را فرو خورد و گفت:
"خواهرم چرا نمی فهمی که نمی شود حکم شرع را برای همیشه تعطیل کرد؟ وقتی ما می گوییم تعطیل حکم، یعنی اینکه اجرای حکم بنابر مقتضیاتی که پیش آمده و حادث شده عجالتا متوقف می شود و دیگر کسی را سنگسار نمی کنند. اما این توقف دائمی نیست. هر وقت آن موجبات رفع شد دوباره حکم اعتبار اجرایی پیدا می کند. همه این ها لوازم و شرایطی دارد."

این بار چیزی نگفتم. سرم را پایین انداختم و رفتم.

سال ها گذشت. اتحادیه اروپا که می خواست روز به روز بر حجم مبادلات اقتصادی با ایران بیفزاید پادرمیانی کرد تا به خیال خودش حکم سنگسار را از پیشانی شریک تجاری اش پاک کند. اتحادیه اروپا قصد داشت با این شگردها افکار عمومی اروپاییان را، که گاهی دل نازک می شوند و به دولت هاشان خرده می گیرند و از آنها می خواهند داد و ستد با دولت های دوستدار سنگسار را پایان بخشد، آرام کنند. یکی دو سالی هیات های حقوق بشری پیاپی به ایران رفتند. با مسئولین قضایی ایران و برخی تشکل های دولتی دیدار کردند. سرانجام اعلام شد اتحادیه اروپا از دولت ایران قول شفاهی گرفته تا از آن پس حکم سنگسار اجرا نشود. البته هرگز به آنها قول نداده بودند که قانون سنگسار را تغییر بدهند. اتحادیه اروپا مثل من ساده لوح بود و طرف های مذاکره که همفکران همان حاج آقا باشند سرشان را شیره مالیدند.

فکر می کنم سال های 1381 و 1382 بود. اتحادیه اروپا از خوشحالی در پوست نمی گنجید و فکر می کرد کاری کرده است کارستان.

خبر که در جهان انتشار یافت خاطره گفتگو با حاج آقا زنده شد. این دفعه من لب هایم را گاز گرفتم. دیگر جاهل و نادان نبودم. خودم یک پا آخوند شده بودم. می دانستم هر وقت مقتضیات تغییر کند دوباره حکم سنگسار جان می گیرد. یعنی جان می ستاند، آن هم با وحشیانه ترین شکل ممکن!

دیری نگذشت که چنین شد. اینک حکم را که زیر فشار اتحادیه اروپا تعطیل شده بود و از باب حفظ مصلحت نظام (بخوانید حفظ درآمدهای هنگفت ناشی از مبادلات تجاری و حق دلالی) گاهی یواشکی فقط در شهرستان ها اجرا می شد دارند دوباره به شکل رسمی آن به اجرا می گذارند. گفته اند شش هفت نفری در مسیر سنگسار قرار دارند و به گودال سنگسار نزدیک می شوند. وضع موجود ادامه خواهد داشت. تا زمانی که مدافعان سنگسار با ملت یکپارچه و با اراده ای طرف نشوند به ستمگری های خود صورت قانونی می بخشند و به آن ادامه می دهند. مجلس ششم با اکثریت اصلاح طلب آمد و رفت. اما سنگسار در قانون باقی ماند. مجلس اصلاح طلب حتی جرات نکرد از آن دم بزند. اینک مجلس هفتم با اکثریت تندروها روی کار آمده است و تمام انرژی خود را به کار می برد تا با مد سازان پوشاک زنانه در سراسر جهان رقابت کنند. با افتخار هم می گویند به زودی مد ها از ایران به جهان صادر خواهد شد. غافل از آنکه سال هاست فیلم های مستند سنگسار از ایران به جهان صادر شده و نفرت از ایرانیان را برانگیخته است.

در این وسط فعالان حقوق زن که چپ و راست به دادگاه انقلاب احضار می شوند با استفاده از مختصر فضای حیاتی که در دهه سوم انقلاب به دست آورده اند، تبدیل شده اند به ماشین های امضا.

از آنجا که زورمان به ظلم و ظالم نمی رسد، پیاپی نامه های اعتراضی امضا می کنیم و دلمان خوش است که هنوز نمرده ایم. من یکی با آنکه برای خالی نبودن عریضه و همراهی با دوستان دیرینه داخل و خارج کشور گاهی نامه ها را امضا می کنم، برای امضای خودم صنار اعتبار هم قائل نیستم چون تا کنون نتوانسته ام سد بزرگ قوانین خشونت آمیز را بشکنم.

با این وصف شاید همین ماشین های امضا بتوانند گاهی زنی یا مردی را از توی چاله سنگسار بیرون بکشند، که منجر می شود به نجات فرد، نه جامعه. اما مقاومت ها به تدریج دارد سازمان یافته می شود، که خوش عاقبت است. اینکه وکلای مدافغ دست در دست هم بگذارند و قانون سنگسار را در جای نمادی از اهانت به کرامت انسانی نشانه بگیرند، کاری است بس هوشمندانه و شجاعانه که وقت آن رسیده است.


+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:0  توسط یه آدم  | 

چکيده:

در اين نوشتار سعي شده است گزارشي کوتاه از زندگي نامه "پير بورديو" جامعه شناس فرانسوي معاصر و نيز نگاهي مختصر به زمينه هاي فکري و ويژگيهاي جامعه شناسي وي ارائه شود و در پايان با معرفي آثار بورديو، خلاصه اي نيز از کتاب "پي ير بورديو" نوشته ريچارد جنكينز آورده شود.

مقدمه:

سخن گفتن از بورديو به عنوان دانشمندي که در عرصه هاي مختلفي از علوم وارد شده است کار چندان ساده اي به نظر نمي رسد زيرا بورديو همچون بعضى ديگر از متفكران بزرگ، مختصاتي دارد که به سادگى در يك چارچوب پارادايمى شناخته شده قرار نمى‏گيرد.

بوردیو با نثر سخت و اصطلاحات نامانوس و اغلب فاقد معنی روشن یکی از مؤثرترین متفکران علوم اجتماعی فرانسه است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم فروردین 1387ساعت 8:20  توسط یه آدم  | 

حاجی هیحاجی هی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 12:33  توسط یه آدم  | 

حاجی هی
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 12:47  توسط یه آدم  | 

حاجی هیحاجیحاجی هیحاجی هی هی
+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 12:37  توسط یه آدم  | 

اين يادداشت از سری يادداشت های مهرانگيز کار درباره وضعيت حقوقی زنان در ايران به مناسبت روز جهانی زن است که تا 8 مارس دراين سايت منتشر خواهند شد.


سهم فرزندان دختر از ارث پدر و مادر نصف سهم فرزندان پسر است. زن از شوهر ارث می برد اما سهم الارث زن به اندازه ای اندک است که در حکم هیچ است. اگر شوهری که فوت می شود فرزند داشته باشد، سهم زن از ارث یک هشتم اموال شوهر است. اگر فرزند نداشته باشد یک چهارم اموال شوهر است. نگاه کنید به مواد 913 ، 946 ، 947 و 942 قانون مدنی ایران.

زن از اموال نقد شوهر ارث می برد. اما از زمین و عرصه ارث نمی برد. زن از اعیانی هم ارث می برد. یعنی از در و دیوار و پنجره. وقتی شوهر می میرد کارشناس قیمت در و دیوار و پنجره را تعیین می کند. از این مبلغ یک هشتم یا یک چهارم آن باید به صورت نقد به زن پرداخت بشود. اگر فرزندان یا سایر وراث بخواهند می توانند زن را از خانه ای که در آن با شوهرش زندگی می کرده بیرون کنند و فقط به او همان مبالغ ناچیز نقدی راحسب نظر کارشناس بپردازند. زن حتی از زمینی که خانه ی مسکونی اش روی آن بنا شده ارث نمی برد.

فاجعه هنگامی به اوج می رسد که مرد متوفی یک یا چند زن دیگر داشته باشد. در این صورت فقط سهم الارث یک زن که بسیار ناچیز است بین چند زن به طور مساوی تقسیم می شود.

بدین ترتیب قانونگذار ایرانی از طرفی به مرد حق چند همسری و کامیابی نامحدود جنسی را به صورت قانونی اعطا کرده و در عوض این خاصه خرجی، زنان را بعد از مرگ شوهرمجازات هم می کند. آنها محکوم می شوند یک سهم زنانه از ارث را بین خود تقسیم نمایند. بی جهت نیست که فقط یک صدم زمین های کشاورزی ایران در مالکیت زنان است و نود و نه درصد آن در مالکیت مردان. این در حالی است که زنان در مناطق کشاورزی ایران از دیربازهم پای مردان فعال بوده اند.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 11:40  توسط یه آدم  | 

حاجی هی برو نماز بخون.. باید مداح میشدیم   حاجی هی برو نماز بخون.. باید مداح میشدیم  
+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 12:32  توسط یه آدم  | 

ماهي ماهي ماهي ماهي ماهي ماهي ماهي ماهي ماهي

ماهي ماهي ماهي ماهي ماهي ماهي ماهي

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 12:25  توسط یه آدم  |